على محمدى خراسانى

459

شرح منطق مظفر (فارسى)

فصل چهارم صناعة الشعر صناعت چهارم از صناعات خمس ، صنعت شعر است و در اين رابطه ده مبحث مطرح است : 1 . تمهيد مبحث اوّل كه به عنوان تمهيد مطرح است پيرامون : بيان معناى شعر ، انواع و اقسام آن ، مراد منطق ارسطويى از آن ، نسبت ميان شعر قديم و شعر نو و . . . است . ابتدا و به صورت يك مطلب كلّى مىفرمايد : صناعت شعر يك نوع صناعت و هنر لفظى و بيانى است كه همهء امّت‌ها با همهء اختلاف آراء ، افكار و سلايق آن را دارند و در زبان خود از آن استفاده مىكنند و منحصر به امّت و قبيلهء خاصى نيست . هدف اصلى صناعت شعر ، تأثيرگذارى بر نفوس اجتماعات بشرى به منظور بر انگيختن احساسات و عواطف آنان است در جهت مقصدى كه شاعر دارد كه ذيلا به گوشه‌هايى از آن اشاره مىكنيم : الف . ايجاد سرور ، بهجت و شادمانى در نفوس شنوندگان . ب . ايجاد غم ، اندوه و درد در مستمعين . ج . روحيّه دادن به افراد و تشجيع كردن آنها تا به عمل خاصى اقدام كنند . د . برافروختن آتش خشم و كينه در دل‌ها ( مثل خشم ملل مستضعف از آمريكا ) . ه . ايجاد حالت روانى ترس ، وحشت ، بزدلى و ترسانيدن افراد از اقدام و . . . و . هولناك و عظيم جلوه دادن يك امر و از كاهى كوهى ساختن ( شبيه آنچه كه انسان‌هاى سست ايمان نسبت به طاغوت و استكبار دارند كه طاغوتها و سرمايه‌داران در چشم آنان بزرگ جلوه مىكنند ) . ز . كوچك شمردن يك امر ، توهين به يك شخص بزرگ و داراى ارزش اجتماعى ( كوهى را به كاهى بدل كردن ) . ح . انفعالات و تأثرات و مانند اينها ، كه شعر در نفس آدمى ايجاد مىكند . ركن اساسى كلام شعرى كه قوام شعر به آن است و همان عامل موجب تأثير در نفوس مىشود و احساسات و عواطف را برمىانگيزاند ، « تخييل و تصوير » است . يعنى اين‌كه بر قوّه خيال انسان‌ها ( كه در بيشتر مردم همين قوّه حاكم است تا نيروى عقل )