على محمدى خراسانى

457

شرح منطق مظفر (فارسى)

عقلها را به روى خطيب نمىگشايد ، و اجازه نمىدهد كه خطيب دلها را قبضه كند ، بلكه گاهى كلام يكنواخت ، ملال‌آور و مزعج ( مزاحمت ، دردسر ) مىشود . 2 . امورى كه مربوط به خطيب است ؛ آنچه مربوط به شناخت خطيب در نزد شنوندگان مىشود مربوط به هيئت و منظر خارجى او مىگردد ( قيافه و لباسى كه در آن ظاهر مىشود و در مقام خطبه قرار مىگيرد ) و قسمتى از اين امور در باب استدراجات ( به‌حسب قائل ) ذكر شد ، و اجمالا اين امور دو شعبه دارد : 1 . قولى . 2 . فعلى . بخش اوّل مانند ثناءگفتن بر خطيب يا بر آراء و افكار او ، اظهار نقصان و ضعف دشمن او و . . . و بيان امورى كه سبب وثوق مردم به او مىگردد كه اينها را يا خود خطيب يا شخصى ، قبل از خطابه بيان مىكند . بخش دوم مانند : بالا رفتن بر مكان مرتفعى مثلا بر بالاى منبر ، چهارپايه يا جايگاه قرار گرفتن ، چرا كه ديدن خطيب بزرگترين اثر را در گوش فرادادن به او ، دنبال كردن سخنانش ، فرورفتن در افكار و انديشه‌ها و انفعالات نفسانى ، دارد . مثلا آشكار شدن خطيب ، با قيافهء جذّاب و لباسى كه نزد بينندگان مقبول است و در شأن او است ، چشم ، سر و حركات منظم بدن ، تقاطيع چهره كه به هرطرف صورت را برگردانده و با همهء مجلس سخن بگويد و ملامح خطيب ( نگاههاى پنهان و با گوشه چشم ) ، تمام اين افعال و حركات بيانگر انفعالات نفسانى خطيب و حاكى از مقاصد او است . در صورتى كه خطيب بتواند به نحو احسن از اينها بهره‌بردارى كند و هركدام را در جاى خود به كار گيرد . عوام الناس در مقابل استدراجات ، حالات و افعال خطيب تسليم‌تر هستند تا در برابر كلام منطقى ، معقول و قابل‌قبول او ، و بر همين اساس است كه مىبينيم انسانهاى متزهد ( كسى كه زهد را به خود بسته و قيافهء عابد و ناسكى دارد ) و متقشّف ( ضدّ متنعّم يعنى پرهيزگار و ممسك ، كسى كه از لذّات خوددارى مىكند ) بر جانها سيطره دارند و لو فاسد العقيده باشند يا گفتارشان مرضى خلق نباشد يا تصرفشان در افعال مذكور بد باشد ولى قيافهء زاهدانه و عابدانهء آنها كار خود را انجام مىدهد . در پايان از جمله چيزهايى كه بايد جزء « اخذ به وجوه » برشمرد و خطيب در راه