على محمدى خراسانى

454

شرح منطق مظفر (فارسى)

مىخواهد در اين خطابه از شخصى يا از كارى يا از نهادى و شيوه‌اى و . . . ( مخصوصا اگر آن شخص يا شىء محبوب عموم هم باشد ) مذمت كند يا بر خويش و آراء و افكارش ثنا گويد كه در اينجا اكتفا به مقدمهء كوتاه قادح است و جاى اطالهء سخن هست . درهرحال از تصدير خطابه به كلماتى كه تكرار مكرّرات مىباشد و صدبار آنها را بازگو كرده و همه هم آن را شنيده و مىدانند و اطالهء سخن در اين مقدمه به كلماتى كه پوچ ، بىمعنى و بيهوده‌گوئى مىشود بپرهيزد . چرا كه چنين تصديرى از جملهء شنيع‌ترين امورى است كه پاره‌اى از خطبا و نويسندگان انجام مىدهند و در اين‌گونه مواقع ، مقدمه چينىهاى كذايى بجاى اين‌كه دليل بر قدرت و توانمندى خطيب باشد بيشتر بر عجز ، ناتوانى و زبونى او دلالت مىكند . آرى در خصوص « اعتذار » كه يك قسم از اقسام مشاجرات بود و خطيب درصدد توجيه و بيان اعتذار و معذوريت خويش با فلان عمل برآمده مناسب‌تر آنست كه بكلّى مقدمه را ترك كرده و مستقيما وارد اصل مطلب شده و از كيان خود دفاع كند . چرا كه آوردن مقدمه مخصوصا توضيح واضحات و تكرار مكرّرات در اين مقام چه‌بسا مردم را به اين گمان وامىدارد كه اين شخص مىخواهد تعلّل ورزيده و بدين‌وسيله از زيربار جواب دادن شانه‌خالى كند ، لذا رك و پوست‌كنده اصل جوابيّه و دفاعيه را در اختيار حضّار محترم بگذارد . امّا اقتصاص يا داستان‌سرائى ؛ پس از بيان مقدمه به تناسب همان مقدمه و مقصدى كه بعدا بيان خواهد داشت از قصّه‌هاى كوتاه و لطيفه‌هاى شيرين انتخاب كرده و در جاى خود آن را به عنوان شاهد مطلب بيان كند چرا كه قصّه‌گويى و بيان داستانهاى شيرين و آموزنده يكى از بهترين و زيباترين عوامل كمك‌كننده بر اقناع ، و مقرّب غرض خطيب به اذهان است ، مخصوصا در نزد عامّه و توده‌هاى مردم قصّه يكى از مهمّترين راههاى اثبات مطلوب است . امروزه براى قصه‌گوئى و داستان‌سرائى باب عليحده‌اى باز شده و اين رشته يك رشتهء مستقلى شده و هنرمندانى در اين فنّ هنرنمايى كرده و قصّه‌هاى آموزنده براى سنين مختلف كودكان ، نوجوانان و جوانان مىنويسند . اگرچه بسيارى از اين قصص خيالى هم هست ولى داستان‌نويس ، اين قصّه را به صورت يك داستان واقعى بيان مىكند و سحرآميز در نفوس خوانندگان ، شنوندگان و بينندگان تأثير مىگذارد .