على محمدى خراسانى
448
شرح منطق مظفر (فارسى)
اهمّ امورى كه در اين رابطه بايد خطيب مراعات كند ده امر است : 1 . الفاظى كه به كار مىبرد مطابق با قواعد صرف و نحو باشد ، به عبارت ديگر متناسب با دستور زبان همان قومى باشد كه خطيب به زبان آنها سخن مىگويد ( مثلا بايد فعل ماضى مجهول را ضرب گفت يا مبتدا را بايد مرفوع بخواند پس اگر منصوب خواند يا به مبنى اعراب داد و . . . اشتباه است ) . دليل اين امر آنست كه تلفظّ غلط و اشتباه و مراعات نكردن قواعد آن زبان موجب مشوّه شدن خطابه گرديده و اثر آن را ، در جانهاى شنوندگان كمرنگ و يا بكلّى بىرنگ نموده و از تأثير مىاندازد . 2 . الفاظى كه به كار مىبرد بايد از حيث معانى صحيح ، صادق و مطابق واقع باشد . منظور اينست كه كلام مشتمل بر مبالغات خيلى افراطى و واضح الكذب نباشد ( مثلا از كاهى كوهى بسازد يا كوهى را به صورت كاهى بيان كند ، يا مطلبى را كه مىگويد بقدرى بزرگ يا كوچك كند يا به آن پروبال دهد يا آن را تحقير كند و . . . ) كه همگان بفهمند واقعيت چنين نيست و در نتيجه خطيب را متّهم به كذب نموده و سخنانش تأثيرى نداشته باشد . 3 . الفاظى كه به كار مىگيرد از لحاظ اسلوب و روش ، ركيك ، ناهنجار و خيلى عاميانه نباشد ( مثلا اگر عربى سخن مىگويد به زبان عرب باديهنشين يا عرب عادى كوچه و بازار حرف نزند كه خيلى عاميانه است و همچنين در فارسى و تركى و . . . ) نيز خيلى تصنّعى و پرپيچوخم نباشد از استعمال اصطلاحات علمى كه مطلب ما فوق مستواى شنوندگان گردد بپرهيزد ، بلكه حدّ وسطى را برگزيند و در عين اينكه ساده سخن مىگويد بهگونهاى كه همگان مىفهمند با اين حال صحيح سخن بگويد و خيلى عاميانه و خيلى هم علمى نباشد كه تنها گروه معدودى آن را بفهمند . 4 . الفاظى را كه به كار مىبرد وافى به معانى و مقاصد خودشان باشند بدون زيادى در كلام كه لغو و فضول از كلام باشد و بدون نقصانى كه مخل باشد . 5 . در لابلاى جملات خيلى حاشيه نرفته و با كلمات خارجى و حشو و زوائد مخلوط نكند كه رشتهء بهمپيوسته جملات را بهمزده و ارتباط آنها را قطع مىكند و يا بقدرى حاشيه رفته و مطالب خارجى و جنبى به كار برده كه سخن را مغلق و پيچيده كرده و فهم آن را دشوار مىنمايد . 6 . از ابهام ( مبهم ، مجمل و كلّىگوئى و . . . ) و ايهام ( كلامى كه بيش از يك معنا را