على محمدى خراسانى
440
شرح منطق مظفر (فارسى)
انجام مىدهند . 3 . امورى كه به هيچوجه به ما انسانها ربطى ندارد و در فعل ما تأثير ندارد مثلا در فلان گوشهء عالم كه دست هيچ بشرى بدان نمىرسد يك آب كذا يا زمين كذا يا فضاى كذا وجود دارد و . . . با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : از آن رهگذر كه هدف اصلى خطيب در مشاورات عبارتست از اقناع جمهور و راضى كردن آنها بر انجام اعمالى كه براى آنان خير و نافع است و در آنها مصلحتى براى مردم وجود دارد ، متقابلا هدف ، كندن و دور كردن مردم از بديها و شرور و هرآنچه كه در آن ، براى مردم ضررى وجود دارد لذا متناسب با اين هدف اينست كه خطيب از امورى گفتگو نمايد كه يا مستقيما مقدور انسانها و در اختيار آنان است و از قبيل قسم اوّل مذكور در مقدمه است مانند : خيرات و شرور ، فضائل و رذائل ، منافع و مضارّ و . . . و يا مستقيم به افعال بشرها مربوط باشد و از قبيل قسم دوم مقدّمه است . مثلا سرزمين شورهزار براى زراعت مناسب نيست و مضرّ به زراعت است و آن را نابود مىسازد ( وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً ) « 1 » و شورى فلان زمين مستقيما در اختيار ما نيست و از افعال و اعمال ما به حساب نمىآيد ولى به صورت غيرمستقيم مىتواند به افعال ما مرتبط شود به اين صورت كه كشاورزان از كشت و زرع در چنين مكانى اجتناب كنند لذا مربوط به خطابه هم مىشود كه متخصص در اين امور ، در مقام خطابه و در سمينارى كه تشكيل شده است به كشاورزان مملكت توصيه كند كه در فلان زمين كشت و زرع نداشته باشند و از اين زاويه يك امر غيراختيارى در غرض خطابه دخالت پيدا مىكند . امّا امورى كه از قبيل قسم سوم مقدّمه مىباشند يعنى نه در تحت اختيار ما انسانها هستند و نه غيرمستقيم مربوط به اعمال ما مىشوند اينها از موضوع بحث خطيب مشاور خارج است . امّا در بخش اوّل كه مرتبط با غرض خطيب مشاور است مشتمل بر انواع و قواعد كلّيهاى است كه به دو دسته و دو قسم اصلى و مادر منقسم مىشود : قسم اوّل ، قواعد عامّهاى كه مربوط به امور عامّه ، كلّى و عظيم مملكتى يا جهاتى مىشود و آنها چهار امرند : 1 . امور مالى و اقتصادى ؛ از قبيل صادرات و واردات كشور و دولت ، امورى كه
--> ( 1 ) . سورهء اعراف ، آيهء 58 .