على محمدى خراسانى

436

شرح منطق مظفر (فارسى)

قبيح و ناپسند است ، با تعبيرات و الفاظ ، زيبا جلوه دهد و عموم را قانع سازد كه فلان كار بايستنى است ، فلان صفت ، كمال است و . . . مثلا فسق فاسق را طورى مجسّم سازد كه اين از باب لطف معاشرت و سبكى روح است ، براى اين‌كه به مجلسيان خوش بگذرد او نيز جامى سر مىكشد و گرنه اهل معاصى نيست و . . . يا مثلا كودنى آدم ابله و كودن را ، اين گونه وانمود كند كه اين بساطت نفس و صفاى باطن دارد و نسبت به امور دنيا و شوؤن آن بىمبالات است ، لذا چنين و چنان مىكند و كاهى را به كوهى معاوضه مىكند ، درحالىكه باطنا كودنى و نفهمى ، او را بدين امر وادار كرده ولى خطيب او را زيبا جلوه مىدهد . يا مثلا انسانى كه همواره در جستجوى عيوب پنهانى ديگران است و با صراحت هرچه تمام‌تر از ديگران در انظار عموم عيبجوئى كرده و غيبت مىكند ، خطيب او را اين گونه تصوير كند كه وى آدمى است رك و داراى صراحت لهجه است ، حرفش را مرد و مردانه ، صريح مىزند و از ملامت هيچ ملامت‌كننده‌اى هم هراس بدل راه نمىدهد و . . . يا مثلا قاضى و حاكمى را كه از مراجعه‌كنندگان و متّهمين و طرفين دعوا رشوه مىگيرد و كار حرام انجام مىدهد خطيب اين‌چنين مجسّم سازد كه او قصد حرام ندارد بلكه هدفش تسريع در كار و تسهيل امور است كه بدين‌وسيله هرچه زودتر مشكلات طرفين دعوا را حلّ كند و . . . همچنين بايد قادر باشد كثيرى از رذائل و نقائص را در قالب و صورت فضائل و كمالات جلوه دهد و مردم را قانع سازد كه اين يك كمال است و . . . همانطور كه بايد متمكّن باشد از اينكه برخى از فضائل را به صورت رذائل و نقائص جلوه دهد و واقعا افراد بپندارند كه اين يك نقص و ضدّارزش است ، مثلا آدمى را كه از دين و مرام خويش دفاع مىكند اين گونه توصيف كند كه او آدم متعصّب ، خشك ، كله‌شق ، مرتجع و خرافه‌پرست است . يا مثلا آدمى را كه داراى فضيلت شجاعت است اين گونه توصيف كند كه او ديوانه و داراى تهوّر است ، ديوانه‌وار به هر سوئى مىتازد و بر هركس حمله مىكند و . . . يا مثلا انسان كريم را توصيف كند به اين‌كه او اهل اسراف و تبذير است ، ريخت و پاش زياد دارد و . . . البتّه اين گونه توصيفات و تحويرات كار هركسى نيست بلكه نيازمند مهارت و عمق نظر است .