على محمدى خراسانى

434

شرح منطق مظفر (فارسى)

زبانى او نيست ، بلكه هدف ، تحريك شنوندگان بر انجام افعال و كارهاى نيكو و تنفر از افعال زشت و ناپسند است . درحالىكه غرض اصلى مجادل تنها غلبهء بر خصم است و همّ و غم او اين نيست كه آيا كسى به اين امر عامل خواهد بود يا نه ؟ در يك كلام غرض خطيب اينست كه مردم را قانع سازد كه فلان شخص يا شئ داراى فضيلت و ارزش است و آن ديگرى كه نقطه مقابل است داراى نقص ، كاستى و ضدارزش است ، تا به مقتضاى وعظ و خطابه او ، ديگران جامه عمل پوشيده و بدان ترتيب اثر دهند . ولى هدف مجادل آنست كه به هر طريق ممكن خصم را وادار به اقرار كند و علىرغم ميل قلبى خود به مدعاى رقيب اعتراف كرده و تسليم او شود . ميان دو شيوهء خطابه و جدل فاصله بسيار و شكاف عميق است ، چرا كه اسلوب خطابىخواهان اينست كه خطيب با مردم رفق و مدارا داشته باشد ، با آنان به نرمى سخن بگويد ، بر مشاعر و قواى داراكى و قلب و عقل و دل آنان مستولى باشد ، دلهاى مستمعين را در دست داشته باشد و جلب رضايت آنان كند تا آنها خود قانع شده و قلبا راضى شده و با كمال ميل ، عملى را انجام دهند ، فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ « 1 » ولى اسلوب جدلىخواهان اين امور نيست زيرا غرض مجادل كه همان غلبه بر خصم و گرفتن اقرار و اعتراف از او باشد حاصل مىشود هرچند كه علىرغم ميل او ، قهرى ، جبرى و ناخواسته باشد . با عنايت به نكات مذكور كه در حقيقت جنبهء مقدماتى داشت و معناى منافرات ، وجه تسميهء آن و بيان تفاوت آن با جدل بود مىگوئيم : بر كسى كه در منافرات خطبه ايراد مىكند و زشتى و زيبائى ، كمال و نقص بودن ، ارزش و ضدارزش بودن امرى را كه بالفعل موجود است بيان مىكند ، لازم است كه از انواع و اقسام زيبايىها و زشتيهاى اشياء و اشخاص مطلّع باشد . چرا كه جمال و زشتى هرچيزى به‌حسب خودش است . پس بايد اينها را نيك بدانى مثلا در مورد انسان : جمال انسان به اينست كه به فضائل و كمالات انسانى و لايق به حال يك انسان آراسته باشد و قبح و زشتى آن به اتصاف به رذائل است و در مورد ساير اشياء ( از حيوانات ، نباتات و جمادات با همهء انواع و اقسامى كه دارند ) نيز جمال و زيبايى آنها به اينست كه صفات و كمالات لايق به حال خودشان را دارا باشند و زشتى آنها به نقص و كاستى آن كمالات است .

--> ( 1 ) . آل عمران ، آيهء 159 .