على محمدى خراسانى
425
شرح منطق مظفر (فارسى)
البتّه در متن كامل كبراى كلى ذكر نشده و نوعا هم در خطابه حذف مىشود و مقدّر است . ( جهت آن را در مبحث پانزدهم ، مفصل بيان مىكنيم ) . مطلب ديگر كه دانستن آن لازم است آنكه : در باب استدلال تمثيلى حتما بايد ميان اصل و فرع ، ممثل و ممثل به ، مشبه و مشبه به ، مقيس و مقيس عليه يك قدر جامعى وجود داشته باشد ، حال لازم نيست هميشه قدر جامع قطعى و يقينى در كار باشد بلكه قدر جامع ظنى هم كافى است يعنى همين اندازه كه يك امرى وجود دارد و انسان احتمال قوى مىدهد كه آن امر جامع ميان آن دو باشد . چون در خطابه بيش از امور ظنّى لازم نداريم اين اندازه هم ما را بس است . مثال : ديروز از اين مكان مردى باشتاب عبور كرد و در حال فرار بود ( ديديم كه مأموران انتظامى در تعقيب او بودند ) حال امروز هم مردى از همان نقطه باسرعت گذشت ما روى سابقهء ذهنى كه پيدا كرديم احتمال قوى مىدهيم كه او نيز فرارى باشد كه از خلافى ترسيده و مىگريزد . البتّه در خطابه گرچه غالبا قياس و اغلب ، تمثيل به كار مىرود ولى بايد دانست كه گاهى هم از شيوهء استدلال استقرائى استفاده مىشود آن هم نه استقراء كامل كه اولا ميسور نيست و ثانيا مفيد يقين است و با برهان انسب است تا خطابه ، بلكه استقراء ناقص و استقراء حال اكثريت افراد و جزئيات كه خطيب بخواهد از اين طريق يك حكم كلى صادر كند . مثلا بفرمايد : ظلمه و ستمگران كوتاهعمر هستند به دليل اينكه ما رفتهايم و موارد زيادى را تتبع كردهايم و ديدهايم كه هشتاد درصد ظالمين چنين بودهاند آنگاه موارد قليل را هم كه تتبع نكردهايم به حكم قانون غلبه ( الظن يلحق الشيىء بالاعم الاغلب ) به اين موارد غالب ملحق مىسازيم . در نتيجه به صورت موجبه كليّه مىگوئيم : همهء ستمگران عمرشان كوتاه است . نكتهء دوم : مصطلحات باب خطابه از حيث هيئت و شكل استدلال : در خطابه از لحاظ هيئت تعبيراتى در ميان منطقدانان رائج است كه از آنها به اصطلاحات و واژههاى مهمّ اين باب ، تعبير كرده و شش واژه را در اينجا مىآوريم : 1 . كلمهء تثبيت ، منظور هر قولى است ( مركب تام خبرى يا قضّيه ) كه در خطابه به عنوان حجت و استدلال قرار مىگيرد و خطيب ، بدان استناد مىكند . آن قول بگونهاى