على محمدى خراسانى
413
شرح منطق مظفر (فارسى)
سوابق پسنديده پدران آنان را بيان كند كه مثلا پدران شما در فلان عصر چنين و چنان كردند ، دليران فلان خطّه در برابر تهاجمات دشمن چنين كردند و . . . سوابق اسلاف و پيشينيان آنها را بازگو كند كه اجداد ما و شما در صدها سال پيش چنين كردند ، كشور ما از صدها سال قبل مهد عالمان ، فيلسوفان و دليران نامآور بوده و ما نيز بايد بدانها اقتدا كنيم و به قول شاعر عرب : و با به اقتدى عدى في الكرم * و من يشابه ابه فما ظلم حتّى الامكان متعرّض حال مخالفينى كه در مجلس يا مملكت حضور دارند و در اقليّت به سر مىبرند نشود و اگر ناچار شد از اينكه تعرّض ، كنايه و گوشهزدنى به حال آنها داشته باشد چنين اظهار كند كه مخالفين بهقدرى كم هستند كه اصلا به حساب نمىآيند . و النادر كالمعدوم يا اينگونه وانمود كند كه من نمىشناسم كسى را كه در اين جلسه با اين رأى مخالف باشد يا وانمود كند كه مخالف ، سخنش خريدار ندارد و تودههاى ميليونى دست آنها را خواندهاند و هرگز به سخنان آنان اهميّت نمىدهند و . . . هشدار به خطيب : بدترين و مضرترين شيوه براى خطيب كه هدف او را تباه مىسازد آن است كه با گوشه و كنايه يا با صراحت ، متعرّض حال مستمعين شده و زبان به سرزنش آنان بگشايد ( مثلا بگويد : بىعرضهها ، تنبلها ، خاك بر سر شما ، مگر شما مردهايد ، مگر كوريد ، مگر كريد ، مگر نمىبينيد دشمن چنين و چنان مىكند ، اى بىلياقتها ، از اوّل هم مىدانستم شما مرد كار نيستيد و . . . ) آنان را تحقير كند ( شماها فرزندان همان مردم چنين و چنان هستيد ، گداها ، پابرهنگان ، نان شب نداشتيد كه بخوريد حالا سر از كجاها درآوردهايد ، پدران شما لباس كذا مىپوشيدند ، غذاهاى كذا مىخوردند و . . . حالا شما آدم شدهايد و . . . ) آنان را به مسخره و استهزاء بگيرد و مورد ريشخند قرار دهد ، آنان را خجالت دهد و . . . خطيب بايد از اين امور به شدّت اجتناب كند چرا كه ارتكاب و اعمال اين امور سبب مىشود كه خطابهء او بسيار كمرنگ ، كمارزش و كماثر و بلكه بىاثر باشد . خطيب بايد از اين جهات بپرهيزد حتّى اگر در مقام تحريك غيرت و احساسات آنان اين حرفها را مىزند راه ديگرى دارد كه قبلا اشاره شد ، نه اين طرق فاسد و مفسد كه نه تنها او را به هدف اجابت مقرون نمىسازد بلكه نتيجهء معكوس داده و خشم و غضب عمومى را عليه او برمىانگيزد و باعث مىشود كه شنوندگان از شنيدن كلام او متنفّر