على محمدى خراسانى

4

شرح منطق مظفر (فارسى)

مربوط است ) . حال كه اجمالا با محور مباحث اين باب آشنا شديم قبل از هر سخنى چند نكته به عنوان مقدمه بيان مىشود : الف . نكته اول اينكه مرحوم مظفر اول اصول فقه ، جزء ثالث ، مباحث حجت فرموده‌اند : و لا شك فى أن هذا المقصد هو غاية الغايات من مباحث علم اصول الفقه و هو الفقه و هو المعده فيها لانه هو الذى يحصل كبريات مسائل المقصدين السابقين ( الاول و الثانى ) و سپس توضيح داده‌اند كه اگر مباحث حجت نبود ساير مباحث اصول فقه عقيم و بىنتيجه بود . همچنين در كتاب المنطق هم مىفرمايند : براى شخص منطقى بالاترين هدف و نهايىترين مقصد ، از مباحث منطقى همانا مباحث حجت است يعنى مباحث معلومات تصديقيه موصله ؛ در حقيقت تمامى ابواب چهارگانه پيشين كه در جزء اول و دوم كتاب عنوان شد مقدماتى براى اين مقصد هستند . البته مقدمه بودن باب اول يعنى مباحث الفاظ در جاى خود بيان شد كه : منطقى را بحث در الفاظ نيست * بحث در الفاظ او را عارضى است و منطقى به دو صورت به الفاظ نياز دارد ( كه با بحث ما نيز تناسب دارد ) : اول : الفاظ مدار افاده و استفاده مقاصد و مرادات اشخاص است بنابراين شخص مستدل در مقام استدلال و احتجاج به منظور غلبه بر خصم ناگزير است از الفاظ استفاده كند و براى اين منظور بايد قواعد باب مباحث الفاظ را بياموزد كه مثلا مشترك لفظى كدام است ؟ مجاز چيست ؟ منقول كدام است ؟ و . . . تا در مقام استدلال دچار مغالطه نشود و نيز مغالطات استدلالات ديگران را هم كشف كند . دوم . نه تنها در مقام محاوره و مكالمه با ديگران ، بلكه در هنگامى هم كه انسان مفكر با خود خلوت مىكند و به تنهايى در كتابخانهء شخصى خويش نشسته و مىانديشد باز مستغنى از الفاظ نيست و توسط الفاظ تخيلى ، تصورى و ذهنى به معانى دست مىيابد و در حقيقت با خود ، حديث نفس مىگويد پس در اين حال نيز نياز به بكارگيرى الفاظ دارد و به دنبال اين نياز ، بايد به مقدار لازم با مباحث الفاظ آشنا شود تا از كلمات مناسب استفاده كرده و نتايج صحيحى بدست آورد ( در آغاز مباحث الفاظ در باب اول اين مطالب تفصيلا بيان شد ) بنابراين مقدميت مباحث الفاظ براى مباحث حجت واضح