على محمدى خراسانى
387
شرح منطق مظفر (فارسى)
مىگويد : آرى ، مىپرسيم : آيا نبيذ هم مسكر است يا نه ؟ مىگويد : آرى ، مىگوييم : پس ناچاريد از اعتراف به اينكه نبيذ هم حرام است . و بدينوسيله به مطلوب خود مىرسيم . د . اگر صلاح ديد به جاى سؤال از خود مطلوب از مبادى آن و از امورى كه اين مطلوب از آنها مشتق شده سؤال كند مثلا فرض كنيد شخص منكر اين معنا است كه آدم غضبناك مشتاق انتقامگيرى باشد ، ما اگر مستقيما از او بپرسيم كه آيا غضبان مشتاق انتقامگيرى هست يا نه ؟ او در جواب انكار كرده و مادّهء نقض هم مىآورد كه خير چنين نيست به دليل اين كه : پدر از كار فرزند بارها ناراحت و خشمگين مىشود با اين حال مشتاق انتقامگيرى نيست . در اينجا راه ديگرى وجود دارد و آن اينكه سائل مىپرسد : بگو بدانم ، آيا غضب همان شهوت و ميل به انتقامگيرى نيست ؟ مجيب جواب مىدهد : آرى همان است . بلافاصله سائل مىگويد : پس انسان غضبناك اشتهاء و ميل انتقامگيرى دارد ، و او را ملزم به قبولى مىكند . هنگامى موقعيّت ايجاب مىكند كه وارونه و بهعكس مطلوب سؤال را طرح كند تا خصم را به اشتباه اندازد مثلا به جاى اينكه بپرسد : آيا لذّت خير نيست ؟ مىپرسد آيا چنين نيست كه لذّت خير نيست ؟ طرف گمان مىكند كه سائل عقيده به نفى و عدم خيريّت دارد و لذا فورا مىگويد : خير ، چه كسى ادعا مىكند كه لذّت خير نيست ؟ بلكه خير است و بدينوسيله با زبان خود ، مطلوب سائل را اقرار مىكند و مخصوصا اگر مجيب انسان عنود و لجوجى باشد كه اصلا بنايش بر اين است كه هرچه را شخصى گفت او عكس و مقابل آن را بر زبان جارى كند براى چنين كسى اينگونه سؤال نافع است . 3 . به سائل سفارش مىشود كه در مقام سؤال و ايراد مقدّمات ، با نظم و ترتيب خاصّ منطقى پيش نرود و گرنه ممكن است در اثناء بحث ، طرف ملتفت شده و به نحوى