على محمدى خراسانى
357
شرح منطق مظفر (فارسى)
1 . قوّه به معناى قدرت و توانايى كه شخص بالفعل توان انجام فلان كار را دارد مثلا داراى قدرت راه رفتن ، ايستادن ، سخن گفتن ، نوشتن ، و . . . است . 2 . قوّه به معناى قابليّت ( استعداد ) و تهيّؤ ( آمادگى ) از براى وجود يافتن ، يعنى اين كه چيزى بالفعل موجود نيست ولى بالقوّه موجود است يعنى قابليّت و استعداد موجود شدن را دارد . مثلا انسان اخرس و گنگ بالقوّه ناطق است يعنى قابليّت نطق و تكلّم را دارد ، هسته درخت خرما بالقوّه درخت خرما است و گرنه بالفعل هستهاى بيش نيست ، بذرى كه به زير كشت مىرود ، بالقوّه گندم است . نطفه ، بالقوّه انسان است و . . . حال اگر يقين داشتيم كه كلمهء قوّه براى هردو معنا جداجدا وضع شده و مشترك لفظى است كه هيچ ، و اگر يقين به اشتراك معنوى داشتيم يعنى اينكه براى يك معناى كلّى و قدر جامع بين آن دو وضع شده و اين دو ، مصاديق آن معنى هستند ، باز بحثى نيست ولى اگر شك كرديم كه آيا اين كلمه مشترك لفظى است ؟ يا مشترك معنوى ؟ آيا راهى براى تشخيص داريم يا نه ؟ مصنف رحمهم اللّه مىفرمايند : ما به قرينهء مقابله مىتوانيم بفهميم كه كدام حقّ است ؟ بيان ذلك : لفظ قوّه را با مقابلات آن مقايسه مىكنيم اگر ديديم در مقابل هركدام از دو معنى ، يك لفظ جداگانه استعمال مىشود پس مىفهميم كه ما بين آن دو معنا ، قدر جامع و مشتركى نيست و اگر در مقابل هردو معنى يك لفظ به كار رفت ، كشف مىكنيم كه اينها مشترك معنوى هستند و ما نحن فيه از قبيل قسم اوّل است زيرا كه در مقابل قوّه به معناى قدرت ، كلمهء ضعف و عجز به كار مىرود و در مقابل قوّه به معناى قابليت و استعداد ، فعليّت و بالفعل بودن به كار مىرود پس مىتوانيم حدس بزنيم كه اينها دو معناى جداگانه بوده و به يك قدر جامع عود نمىكنند . مثال دوم : ( مادّهء 1 ، م ، ر ) در معانى متعدّدى استعمال مىشود « 1 » آنگاه در ميان اصوليان و اهل ادب بحثى است كه آيا مادّه امر ، مشترك معنوى است ميان همهء اين معانى ؟ يا مشترك لفظى است بين همه ؟ يا در بعضى حقيقت و در بعض ديگر مجاز است عقيدهء جماعتى از متأخّرين ، از جمله مرحوم مظفر رحمهم اللّه در اصول فقه اين است كه : مادّهء امر ، مشترك لفظى است ميان دو معنى : 1 . شيىء
--> ( 1 ) . شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 133 .