على محمدى خراسانى

341

شرح منطق مظفر (فارسى)

اعتراضات مخالفين را پاسخ داده و احساسات و عواطف مردم را فرونشانده و آن‌ها را راضى مىسازد به اين‌كه به فلان وضع راضى و تسليم و قانع باشند ، شخص مجيب براى اين منظور تنها حقّ دارد از مشهورات ( مقدّمات مشهوره استفاده كند مساوى است كه از مشهورات ) عامّه و مطلقه مدد بگيرد يا از مشهورات خاصّه و محدوده . دومى را سائل گويند كه از هر نقطهء ضعفى استفاده كرده و بر مجيب مىتازد تا او را ملزم سازد و وى مىتوانند در مقام سؤال و انتقاد هم از مقدّمات مشهوره و هم از مقدّماتى كه نزد مجيب از مسلّمات مىباشند استفاده كند ، هرچند كه اين امر مسلّم از مشهورات نباشد ( ميان مشهورات و مسلّمات عموم و خصوص مطلق است ، هر مشهوره‌اى مسلّمه هست ولى هر مسلّمه‌اى مشهوره نيست ) . البتّه مطلق سؤال و جواب و سائل و مجيب را جدلى نگويند بلكه جدلى كسى است كه سؤالاتش روى حساب و براساس قواعد اين فنّ بوده و جواب‌ها نيز روى ضابطه و معيار باشد و گرنه دو انسان عامى مكتب نرفته و فنّ جدل نياموخته و داراى اين ملكه نشده نيز ، ممكن است با يكديگر بحث كرده و به سؤال و جواب بپردازند . براى توضيح لازم است بگوئيم سؤال و جواب در اين فن داراى چهار مرحله است كه سه مرحلهء آن مربوط به سائل و مرحلهء چهارمش مربوط به مجيب است . بيان ذلك : مرحلهء اوّل : شخص سائل و ناقض فلان وضع سؤالاتى را رديف كرده و به طريق استفهام انكارى يا تقريرى تيرهاى سؤالات را به سمت مجيب روانه مىكند و تدريجا از دور تر از مقصود شروع كرده و با هوشيارى تمام به مقصود نزديك مىشود ( مانند مناظرهء زيبا و جاودانهء هشام با دانشمند شامى در رابطه با مسئله امامت كه : - آيا تو چشم دارى ؟ - آرى ! - با چشم چه مىكنى ؟ - مبصرات را مىبينم . - آيا گوش دارى و . . . تا مىرسد به اين‌كه : - آيا قلب دارى ؟ - آرى ! - با آن‌چه مىكنى و . . .