على محمدى خراسانى
324
شرح منطق مظفر (فارسى)
مىگوييم : المنصوب كلمهء اسمى كذا و كذا . . . و در يك كلام مىتوان گفت : عرض ذاتى آن است كه خود موضوع يا يكى از مقومات موضوع در تعريف آن اخذ شده باشد كه كلمهء « احد مقومات الموضوع » شامل سه مرحله ديگر مىشود ، زيرا كه نوع الموضوع ، جنس الموضوع ، معروض الجنس و يا جنس الجنس همهوهمه از مقومات هستند تا مىرسد به جنس الاجناس و جنس عالى . 3 . ذاتى در باب حمل و عروض ، منتها محمولات دو قسم هستند : الف . پارهاى از محمولات را در اصطلاح منطقى و فلسفى محمولات من صميمه گويند ، يعنى محمولاتى كه از صميم ذات و از حاقّ ذات انتزاع شده و بر خود ذات حمل مىشوند و در اين حمل نيازى به ضم ضميمه نيست بلكه براى انتزاع اين محمول و وصف عنوانى و حمل آن بر ذات ، نفس ذات كافى است ، و بدينجهت آن را ذاتى مىگويند يعنى « ما ينتزع عن مقام الذات » مانند « البياض ابيض » كه نفس سفيدى و اين ذات و ماهيّت كافى است كه ما وصف ابيض را انتزاع كرده و به او نسبت دهيم و مانند « الوجود موجود » و . . . ب . برخى از محمولات را در اصطلاح منطق و فلسفه محمولات بالضميمه گويند يعنى محمولاتى كه در انتزاع آنها از ذات ، نياز به ضم ضميمه هستيم و تا خصوصيتى زائده بر ذات ، به ذات ضميمه نشود انتزاع اين وصف از آن ذات و حمل آن بر ذات ممكن نيست . مانند : « الجسم ابيض » كه ذات الجسم عبارت است از : « جوهر قابل للابعاد الثلاثة » ولى هنگامى كه ملوّن به لون بياضى شد عنوان اشتقاقى ابيض به او مستند مىشود و يا « الماهية موجودة » ، كه خود ماهيّت و طبيعت « من حيث انّها طبيعة من الطبايع » ، هيچ اقتضايى ندارد و به قول حكيم سبزوارى : و ليست الّا هي من حيث هى * مرتبة نقائض منتفيه يعنى نه موجود است و نه معدوم ، نه سفيد و نه سياه ، نه چاق و نه لاغر و . . . ولى هنگامى كه وجود بر آن عارض شد وصف عنوانى موجود بدان اسناد داده مىشود و مىگوييم : الماهية موجودة و . . . پس ابيض نسبت به بياض ، موجود نسبت به وجود ؛ ذاتى است ولى موجود نسبت به ماهيّت و ابيض نسبت به جسم عرضى است ( تفصيل اين مطلب سابقا در بيان اوّليّات ذكر شد ) . 4 . ذاتى در باب حمل منتها به معنايى كه ذيلا خواهد آمد و آن اينكه مىدانيم كه