على محمدى خراسانى
319
شرح منطق مظفر (فارسى)
منخسف وقت الحيلولة بالضرورة ) و يا در وقت غيرمعيّن ( كلّ انسان متنفّس بالضرورة وقتامّا ) . نكته : ضرورت در باب برهان غير از ضرورت در باب قياس است ، بيان ذلك : در باب قياس وقتى مىگوييم : كلّ انسان حيوان بالضرورة مثلا منظورمان اين است كه هر ذاتى كه متصف مىشود به وصف انسانيّت ( مثل زيد ، عمر و ، بكر و . . . ) حال اين اتصاف به هر نحوى كه باشد و كيف اتّفق يعنى بالضرورة باشد ( مثال مذكور ) يا بالدوام باشد ( اسوديت اسود ) يا بالفعل باشد ( كاتبيّت كاتب ) يا بالامكان باشد . . . و خلاصه به هر نحوى كه باشد اين ذات موضوع متصف مىشود به وصف محمولى ( يعنى حيوانيّت و . . . در مثال اوّل ) بالضرورة ، يعنى ثبوت محمول براى موضوع ضرورى است اعّم از اينكه ثبوت وصف عنوانى موضوع براى ذات آن ضرورى باشد مثل انسانيّت و حيوانيّت و يا ممكن باشد مثل علم و كتابت براى انسان و . . . و امّا مقصود از ضرورى در باب برهان ، اعّم از ضرورت ذاتيه و وصفيه يا همان مشروطهء عامّه است يعنى هر آن چيزى كه وصف عنوانى موضوع براى او ضرورت دارد ، اين محمول براى او ثابت است مثل ناطقيّت نسبت به ذات كه متصف به وصف عنوانى محمول هم هست ولو اين محمول براى او ضرورت مادام الذات نداشته باشد . پس شرط ششم ضروريّه بودن مقدّمات است . شرط هفتم : اينكه مقدّمات كليه باشند تا نتيجه نيز كليه باشد . مقصود از كلّيّت نيز در باب برهان با كلّيّت در باب قياس فرق دارد . بيان ذلك : كلّيّت در ما نحن فيه بايد داراى سه ويژگى باشد : 1 . محمول اين قضيه ( صغرى يا كبرى ) مقول و محمول بر تمامى آحاد و اشخاص موضوع باشد . 2 . اين مقوليّت مربوط به زمانى خاصّ نباشد بلكه همه زمانها را شامل شود . 3 . اين قول و حمل به نحو قول اوّلى و حمل اوّلى باشد نه حمل دومى و . . . كه خواهد آمد . و از اين جهت فرقى نيست كه قضيهء ما محصوره باشد كه در آن كميّت قضيه بيان شده و يا مهمله باشد مثل « الانسان حيوان ناطق » . در محصوره نيز فرقى نيست كه قضيهء كليه باشد مثل « كلّ انسان حيوان » يا جزئيه باشد مثل « بعض الانسان حيوان » يا « بعض