على محمدى خراسانى

295

شرح منطق مظفر (فارسى)

و . . . نه جزئيّات را ادراك مىكند و نه مىتواند از آن‌ها به كلّيّات دسترسى پيدا كند و . . . پس مشاهدات و متواترات هم‌ارزش يقينى داشته و پس از دخالت عقل و انجام عمليّات تجريد و تعميم و كلّىسازى - مستقيما - مىتومانند مبدأ تصديقى قياس واقع شوند . قوله : فان العقل . . . : مطالب اصلى مربوطه به بحث منطقى در اين قسمت تمام شد ولى در اين اثناء مرحوم مظفر به يك نكتهء اساسى اشاره مىكنند كه جاى اصلى اين مبحث در فلسفه و مباحث علم النفس فلسفه است كه تفصيلا در جلد هشتم به بعد اسفار مرحوم ملاصدرا بيان شده و آن اين‌كه به عقيدهء حكماء مشاء ، عقل فقط و فقط مدرك كلّيّات است و امور جزئيّه را انسان با عقل ادراك نمىكند بلكه ماديّات و محسوسات را با حواس ظاهرى و باطنى ادراك مىكند ، صور جزئى را با قوهء خيال ، معانى جزئى را با قوهء وهم و امور كليّه نظرى و عملى را با عقل ادراك مىكند كه فصل قريب انسان همين ناطق بودن يعنى ادراك كلّيّات است . ولى مرحوم صدر المتألهين و پيروان او ( و مرحوم مظفر بر اين اساس مشى كرده است ) برآنند كه مدرك همهء حقايق ماديّه و مجرّده ، جزئيه و كلّيهء نفس ناطقه يا همان عقل انسانى است و آن حقيقت ، واحد است و ذاتا مجرّد ولى فعلا مادّى است و تا زمانى كه در اين عالم و متعلّق به اين تن خاكى است چاره‌اى ندارد كه از اين ابزار مادّى استفاده كند ولى آن‌كه مدرك است همان حقيقت مجرده است كه با ابزار حواس ظاهرى ، امور محسوسه را ادراك مىكند و با ابزار حسّ باطن يا وجدان ، امور وجدانى را ادراك مىكند و توسّط قوهء خيال صور جزئيه را و توسّط قوهء واهمهء ، معانى جزئيه را و توسّط عقل امور كليّه و قواعد عامه را ادراك مىكند و قواعدى كه در چهارچوب زمان‌ومكان و در اين زندان محدود نمىباشند ولى تمام اين‌ها يك حقيقت هستند و « النفس في وحدتها كلّ القوى » و حواس خمسه لشگريان نفس هستند كه با آن‌ها مزه‌ها ، رنگ‌ها و . . . را ادراك مىكند . ( البتّه اقامهء برهان بر اين مطلب مربوط به فلسفه و علوم استدلالى مىشود و كار منطق نيست و في الجمله در مبحث ادراك يا سميع و بصير بودن خداوند در شرح كشف المراد در اين رابطه بحث كرده‌ام ) . قوله : و قول الحكماء ؛ در اين قسمت مرحوم مظفر به پيروى از صدر المتألهين رحمهم اللّه درصدد توفيق و جمع