على محمدى خراسانى

285

شرح منطق مظفر (فارسى)

دارد كه البتّه به حكم « العلّة تعمّم » اين حكم را تعميم مىدهيم ) استقراء نه تنها گاهى يقين آور است بلكه اساس و ريشهء بيشتر كبراهاى كلّى كه در قياسات به كار برده مىشود همين « استقراء ناقص مبتنى بر علّت » است و گرنه كجا همهء موارد را ، استقراء كرده‌ايم پس اين توجيه ناقص است . فما السّرفى عدم تسمية الاستقراء و التمثيل برهانا ؟ مصنف مىفرمايد : سرّ مطلب آن است كه ، استقراء و تمثيل در مواردى هم كه يقين‌آور هستند از باب اين است كه متكى بر قياس بوده و به قياس منطقى برمىگردند و از اين طريق يقين‌آور هستند . در حقيقت پس از تحصيل علّت واقعى ، علّت به منزله كبراى كلى مىشود و حكم همهء مصاديق را روشن مىسازد و ديگر استقراء صرف يا تمثيل خالص نيست پس استقراء اگر تمثيل صرف باشد يقين‌آور نيست و اگر يقين‌آور است در حقيقت ، استقراء و تمثيل محض نيست بلكه پشتوانهء قياسى دارد و به اعتماد بر آن يقين‌آور است پس باز هم يقين زير سر قياس است و تنها استدلال قياسى ، يقين‌آور است تفصيل اين مطالب را سابقا در باب استقراء و تمثيل آورديم . ضمنا سخنان مذكور به اين معنا نيست كه از شأن استقراء و تمثيل بكاهيم و يا در علوم و دانش‌ها خود را بىنياز از آنها بدانيم بلكه علوم طبيعى عموما و طب و امثال آن ، همه مبتنى بر تجربيّات هستند و تجربه از راه استقراء و تمثيل حاصل مىشود منتها افادهء يقين در زير سايهء قياس است و ما دنبال اين حقيقت هستيم . 3 . اقسام برهان به‌طور كلّى برهان در يك تقسيم اساسى عند المشهور به دو قسم و عند جماعة به سه قسم تقسيم مىشود و بيان مطلب از اين قرار است كه چنان‌كه در قواعد عامه قياس در باب پنج گفته شد آن‌كه در هر قياسى عمده و اصل كار است و نقش اصلى را بازى مىكند حدّ وسط است زيرا توسّط اوسط ميان اصغر و اكبر علاقه و ارتباط ايجاد مىشود و آن دو بر يكديگر قابل حمل مىگردند و همين اوسط است كه ما را به نتيجه مىرساند و آن‌چه را كه قبل از استدلال مطلوب بود پس از آن نتيجه مىكند و خود هم‌چون شمعى مىسوزد و محفل اكبر و اصغر را روشن مىسازد آنگاه در كليهء استدلالات منطقى اين اوسط است كه واسطهء در اثبات اكبر للاصغر و تصديق ذهن به ثبوت اكبر براى اصغر است منتها در بعض موارد تصديق ظنى است و . . . و در خصوص برهان ، تصديق