على محمدى خراسانى

262

شرح منطق مظفر (فارسى)

واحد محال است كه هم باشد و هم نباشد . عقل مىگويد : اختصاص به اين جسم ندارد . هر جسمى در عالم در آن واحد وجود و عدمش هردو محال است . اين گونه از احكام وهم صادقه هستند ( وهم صرف نيست ) . 2 . ولى اگر چنانچه احكام وهم در امور غير محسوسه باشد ( كه منظور از وهميّات صرفه در اوّل بحث هم همين است ) اينجا است كه وهم دچار خطا و اشتباه مىشود و عقل قضاياى وهم را تكذيب مىكند . چون وهم مىكوشد تا به غير محسوسات لباس محسوس پوشانده و ملاكها محسوسات را در آنها پياده كند و با اين ديد به غير محسوس مىنگرد . البّته دچار اشتباه خواهد شد چون محسوسات براى خود ويژگيهايى و غير محسوسات هم خصوصياتى دارند . سه نمونه از مثالهاى وهمى صرف را آورديم . اينك نمونهء كامل‌تر و روشن‌ترى را بيان مىكنيم : از نظر برهان عقلى ، حقيقت مطلقى به نام واجب الوجود تبارك و تعالى كه حقيقتى است مجرّد از مادّه ، حركت ، تغيير ، زمان ، مكان ، كميّت ، كيفيت ، وضع و . . . كه جامع جميع كمالات و منزه از جميع نقائص باشد ، ثابت است . برهان كلامى گويد : خداوند جسم نيست ، داراى زمان‌ومكان نيست ، قبليت و بعديّت زمانى در آن ذات مفهوم ندارد ، او نامتناهى است ، او سرمدى است ( از بىنهايت بوده و تا بىنهايت هست ) ، او نه داراى كميّت است و نه كيفيت و . . . ولى قوهء واهمه انسانها از آنجا كه هميشه با محسوسات و موجودات مادى روبرو بوده ، در اينجا هم آزاد نيست و حتّى ذات واجب الوجود را هم مىگويد : خداوند در جهت بالاى سر ما است الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى « 1 » يا او را به شكل و هيئت انسانى تصوير مىكند ( مشبهه ) براى او زمان بسيار طولانى در نظر مىگيرد و او را نيز محدود به زمان مىكند ، سئوال مىكند اگر واجب الوجود همهء موجودات را آفريده پس او را چه كسى آفريده ؟ در كجا است ؟ از چه زمانى بوجود آمده ؟ تا چه زمانى خواهد بود ؟ چيست ؟ چقدر است ؟ چگونه است ؟ و . . . غافل از اينكه تمام اين‌ها را آن حقيقت آفريده و او مزّمن زمان و مؤيّن اين و مكيّف كيفيّات و مكمّم كميّات و . . . است . خود محكوم به اين قوانين نيست . هرچند برهان عقلى قاطع اين امر را گوشزد مىكند ولى آدمى زيربار نرفته و تسليم نمىشود و

--> ( 1 ) . سورهء طه / 5 .