على محمدى خراسانى

252

شرح منطق مظفر (فارسى)

نيست و نصيب هركسى نمىشود و معمولا ساعات عمر بشر را مسائل زندگى مادى و دنيوى پر كرده و هواها و هوسها و شهوات گوناگون دست‌وپاى افكار و انديشه‌هاى انسان را به كلّى بسته و حصار در حصار گرديده و خورشيد عقل در كسوف هواهاى نفسانى فرورفته كه : انارة العقل مكسوف بطوع هوى * و عقل عاصى الهوى يزداد تنويرا و با كمال تأسف حرص و آزمندى ، اكثر مردم را در خود غوطه‌ور ساخته و فرصت انديشه در امور معنوى را از آنها گرفته ، وقت نمىكنند كه با خويشتن خويش خلوت كرده و گمشدهء اصلى را كه خودشان مىباشند باز شناسند ، پس نداهاى كوبندهء وجدان نيز آنها را از پاى در نياورده و اين مدهوشان و مستان دنيا را به هوش نياورده ، گويى اين خفتگان وادى بىپايان غفلت را ، بانگ بيدارباشى نيست ، همچنان پيش مىتازند و بر سر جيفهء دنيا چنگ و دندان نشان مىدهند ، بالاخره زمانى بيدار مىشوند كه به آخر خط رسيده و ديگر مهلت كوشش ، تلاش و آراسته شده به كمالات بسر آمده ، خود را در خانهء قبر مىبينند كه : أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ « 1 » و آنگاه با عجز و لابه به درگاه قادر مطلق هستى عرضه مىدارند : رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ « 2 » ولى خطاب كَلَّا را دريافت مىكنند . . . آرى ؛ كمتر كسى توفيق شنيدن و گوش دادن به اين نداى باطنى را پيدا مىكند و تازه آن كس كه گوش مىدهد به مجرّد شنيدن ، ملكات فاضله نصيب او نمىشود بلكه بايد رياضت‌ها ، مجاهدت‌ها و مشكلات را بر خود هموار سازد تا موفق شود ، چرا كه در درون جان هر انسانى پيوسته لشكر عقل با جهل و جنود رحمان با شيطان در پيكارند و بايد آدمى بكوشد تا در اين پيكار جنود رحمن غلبه كنند ، و اين مشقّت دارد ، مجاهدات مىطلبد و طبيعى است كه تا جنگى نباشد ظفر و پيروزى معنا ندارد . همان گونه كه در روايات نيز داريم : حفّت الجنّة بالمكاره و حفّت النّار بالشّهوات ؛ يعنى راه بهشت سربالايى است و

--> ( 1 ) . التكاثر / 1 و 2 . ( 2 ) . مؤمنون / 99 و 100 .