على محمدى خراسانى
249
شرح منطق مظفر (فارسى)
احساسات مىپردازند ، در مقابل ترس و بزدلى را تقبيح كرده و به شخص ترسو با ديدهء تحقير مىنگرند و ترس او را ضد ارزش به حساب مىآورند ، يا مثلا هر انسانى به موجب خلق انسانى صفت كرم و بخشندگى را كمال دانسته و انسان كريم را از اين حيث شخصى كامل مىداند و متقابلا انسان بخيل و ممسك را ناقص و فاقد اين كمال مىداند و او را مذمت مىكند . اين گونه از احكام ، قضايا و تصديقات در ميان انسانها فراوان به چشم مىخورد و علّت آن هم خلق انسانى است . حال سئوال اين است كه خلق انسانى چيست ؟ بيشتر حكيمان و منطقيان و دانشمندان اخلاق در تعريف خلق « چنين گفتهاند : « خلق » عبارت است از ملكهء نفسانيهاى كه در سايه تكرار يك عمل براى نفس انسان حاصل مىشود و بدنبال آن ، فلان عمل از انسان به سهولت صادر مىگردد و نيازى به تكلّف و تمحّل و خود را به زحمت انداختن ندارد . مثلا انسانى كه تجربهاى ندارد و به اصطلاح سردوگرم روزگار را نچشيده ، پيوسته در ناز و نعمت بوده و با كمترين خطرى مواجه نشده ، اوّلين بار كه با خطر روبرو مىشود شديدا دلهره و اضطراب پيدا كرده رنگ از رخسارش پريده و لرزه بر اندامش مىافتد امّا هنگامى كه يكبار ، دوبار و چندين بار با خطر مواجه شد و مقاومت كرد ، خود را به آب و آتش زد و ورزيده و آبديده شد كمكم ترس و اضطراب او بر طرف شده و صفت ترس از سرزمين جانش رخت برمىبندد ، به استقبال خطر مىشتابد و ديگر ترس براى او مفهومى ندارد در اين مرحله است كه مىگوييم : شجاعت در اين فرد ملكه گشته و شخص شجاعى شده است . همچنين انسانى كه براى بار اوّل درصدد انفاق و بخشش برمىآيد شايد بذل مال قدرى براى او دشوار باشد امّا هنگامى كه دهها بار بىمهابا خيرات و مبرّات از او سر زد و براى هر امر خيرى كه از او طلب كمك شد بىدريغ انفاق كرده ، تدريجا ملكه جود و سخا در او پيدا شده و بىاختيار دست در جيب برده و مستمندان را يارى مىرساند . اين حالت را ملكه كرم مىگوييم . همانطور كه ديگرى ممكن است ملكهء بخل و امساك پيدا كند چرا كه هيچگاه حاضر نشده به مستمندان كمك كند . مرحوم مظفر مىفرمايد : اگرچه مشهور « خلق » را بهگونهاى كه ذكر شد معنا كردهاند ولى اگر ما اهل دقّت باشيم درمىيابيم كه اين تعريف ناقص است ، بيان ذلك :