على محمدى خراسانى
217
شرح منطق مظفر (فارسى)
وصف شده و واسطهاى در كار نيست زيرا كه هر جسم سفيدى سفيد بودنش به سبب بياض است ، امّا بياض به ذات خويش ابيض و سفيد است نه به واسطهء سفيدى ديگر . از باب اينكه : « كلما بالعرض لا بد ان ينتهى الى ما بالذات » و بلكه اطلاق ابيض بر خود بياض اولوّيت دارد يعنى اگر بياض و سفيدى در خارج مستقلا قابل تحقق بود حتما سفيد بود نه اينكه سياه باشد « ثبوت الشيئى لنفسه ضرورى و سلب الشيئى عن نفسه محال » ، با حفظ اين مقدمه مىگوييم : كلمهء موجود به دو معناست . 1 . همان معناى مشهور يعنى « شيئى ثبت له الوجود » ، كه به اين معنا بر ماهيات عارض مىشود و خارج از ذات ماهيات است بنابراين گاهى اثبات مىشود و مىگوئيم « الانسان موجود » و گاهى سلب مىشود و مىگوئيم : « الانسان ليس بموجود » و . . . 2 . به معناى وسيعترى و آن اينكه موجود ، يعنى وجود و هستى از ذات موضوع و متن آن مىجوشد نه اينك عرضى بوده و از خارج بر آن عارض شود كه در قضيهء « الوجود موجود » به همين معنا است يعنى موجوديت به عين وجود ، موجود است نه به يك وجود زائد و به اصطلاح محمول من صميمه است نه محمول بالضميمه و منطق هم همين را تأييد مىكند كه هستى در خارج هست ، واقعيات هستند نه اينكه نباشند و اگر ماهيتها به نور وجود موجود هستند يقينا خود وجود موجود خواهد بود و بلكه اسناد موجود به خود وجود اولويت دارد چون عين هم هستند و ذاتا موجود است نه اينكه وجود زائد بر ذات وجود باشد . پس گاهى مشتقات از اتصاف ذات به معناى اشتقاقيهء خارج از ذات انتزاع مىشوند . مانند « زيد قائم » ، « الانسان موجود » ، « الجسم ابيض » و . . . و گاهى از خود ذات انتزاع مىشود در مثل « البياض ابيض » ، « الوجود موجود » و . . . و بحث موردنظر ما از همين قبيل است . پس وقتى معناى موجود را به درستى تصور كرديم خواهيم ديد كه تصديق به نسبت ، جاى ترديد ندارد و احتياجى به برهان ندارد بلكه از جمله قضاياى اوليّه است منتها در اثر عدم تصور صحيح ، اين مطلب از مباحث دقيق فلسفى عنوان شده و مسائل بسيارى از دقائق فلسفه را بر آن مبتنى مىكردند . پس داشتن تصور صحيح شرط اساسى تصديق است و بدون آن تصديق حاصل نمىشود .