على محمدى خراسانى
212
شرح منطق مظفر (فارسى)
بلكه در تقليد نيز هست . ب : عنصر دوم آنست كه اين اعتقاد جزمى به مضمون قضيه ، دوگونه است : 1 . اعتقادى كه با تقليد از ديگران حاصل شده يعنى به گفتار ديگرى ايمان و اطمينان داشته و بر اين اساس يقين پيدا شده است . مثلا طبيب حاذقى پس از معايناتى به بيمارش مىگويد كه داراى فلان مرض است ، يا از هرنوع مرضى سالم است ، و بيمار تشخيص وى را باور كرده و در آن ترديد ندارد . ويژگى اين اعتقاد جازم آن است كه ماندگار نيست و به اصطلاح مانند كوه محكم نيست كه تندبادها آن را نلرزاند و با وارد شدن اشكالات و تشكيك كردن ، يقين از بين مىرود . 2 . اعتقادى كه با به دست آوردن سبب يك امر و پيمودن راه به مقصد رسيده و در طىّ طريق هم اشتباه نكرده و راه صحيح را پيموده است . مثلا با صغرى و كبراى جامع الشرائط ، از حيث مادّه و صورت به نتيجه رسيده و بدان جازم شده است . بديهى است كه چنين اعتقادى در عمق جان او ريشه كرده و تزلزلبردار نيست . مثل اينكه عقل ما يقين دارد كه هر معلولى داراى علّتى است يا باور دارد كه اجتماع نقيضين محال است و اگر يك ميليارد انسان بگويند : مطلب چنين نيست در اعتقاد ما تزلزلى راه نمىيابد . چون علّت اين اعتقاد را به دست آوردهايم و بدنبال اين علّت تامه ، معلوم هم كه اعتقاد و تصديق به نتيجه باشد حاصل شده است چه بخواهيم و يا نخواهيم . پس عنصر دوم اين است كه يقين موردنظر از نوع دوم باشد نه نوع اوّل كه تقليدى است و ارزش يقينى و علمى ندارد . البته گاهى اسباب ، مقدمات و مبادى اين يقين از نظر پنهان است و با انديشه مىتوان به آن رسيد كه قضيهء يقينيهء نظرى و اكتسابى ناميده مىشود و گاهى اسباب آن بالفعل ، نزد عقل حاضر است كه چنين قضيهاى از يقينيات بديهى است اعم از اينكه اوّلا و بالذات و از اصل بديهى بوده يا ثانيا و بالعرض و به بركت استدلال ، بديهى و معلوم شده باشد ، بههرحال بالفعل ، معلوم ما است . پس يقينيات دو دستهاند : 1 . نظريّات . 2 . بديهيات .