على محمدى خراسانى

175

شرح منطق مظفر (فارسى)

مرحلهء دوّم . نتيجهء به دست آمده از شكل اول را ، با مقدمهء ديگر قياس اصل يعنى صغرى ، مقايسه كرده به اين نتيجه مىرسيم كه اين دو باهم متناقض هستند چون نتيجهء مىگويد : « هر حيوانى انسان است » ، درحالىكه صغراى اصل مىگويد : « بعض از حيوانات انسان نيستند » و اجتماع نقيضين محال است ، پس از دو حال خارج نيست يا بايد بگوييم : صغراى اصل كاذب است كه اين خلف فرض است چون از اوّل فرض را بر اين گذاشته‌ايم كه صغراى اصل صادق باشد و يا بايد بگوييم اين نتيجه كاذب است و هذا هو المتعيّن . مرحلهء سوّم . منشأ كذب اين نتيجه چيست ؟ آيا منشأ ، شكل قياس است ؟ خير چون شكل ، شكل اول و از امور بديهىّ الانتاج است . آيا منشأ بطلان انضمام كبراى اصل است ؟ خير چون كبراى اصل ، مفروض الصدق است ، پس منشأ بطلان نقيض مطلوب است كه در اين استدلال به صورت صغرى مطرح شده كه مىگوييم : نقيض نتيجه باطل ، پس خود مطلوب صادق است و هو المطلوب . مرحلهء چهارم . پس از تجزيه و تحليل و توضيح كافى در اين رابطه در پايان ، برهان خلف را به شكل صناعى آن بيان مىكنيم و در اين‌جا دو بيان مطرح است : اوّل . بيان حاشيهء مولى عبد اللّه كه قياس خلف را مركب از دو قياس دانسته‌اند . قياس اول اقترانى شرطى ؛ و دوم استثنايى است ، منتها قياس اقترانى شرطى را مؤلف از دو متصله دانسته‌اند ( نه از يك متصله و يك حمليه ) به اين شكل : « لو لم يثبت المطلوب لثبت نقيضه ، و لو ثبت نقيضه لثبت المحال ؛ فلو لم يثبت المطلوب لثبت المحال » ، « لو لم يثبت المطلوب لثبت المحال ، لكن المحال ليس بثابت ؛ فالمطلوب ثابت » . دوم . بيان مصنف و مشهور كه قياس اقترانى را از يك متصله و يك حمليّه مؤلّف دانسته به اين صورت : « اگر بعض الحيوان ليس بناطق ( مطلوب ) ، صدق نكند پس بايد هر حيوانى ناطق باشد » صغرى ، ( چون ، « كل حيوان ناطق » نقيض آن مطلوب است و ارتفاع نقيضين محال است ) كبراى اين صغرى اين است كه : « هر ناطقى انسانى است » كه ( اين هم مفروض الصدق است در ضرب چهارم از شكل دوم ) ، و هركجا چنين باشد حتما