على محمدى خراسانى

166

شرح منطق مظفر (فارسى)

1 . تمام ملزومات آن را تحصيل مىكنيم ؛ 2 . تمام لوازم آن را بدست مىآوريم ؛ 3 . تمام ملزومات نقيض آن را تحصيل مىكنيم ؛ 4 . تمام لوازم نقيض آن را به دست مىآوريم . روى تالى نيز همين چهار عمل را انجام مىدهيم . در نتيجه در هر طرف تعداد قابل ملاحظه‌اى از قضاياى شرطيه ، به دست مىآوريم . گام سوم : يكايك قضاياى شرطيه‌اى را كه در جانب مقدم به دست آورده‌ايم با يكايك قضاياى شرطيهء جانب « تالى مطلوب » كنار هم قرار مىدهيم و صغرى و كبرى درست مىكنيم ، از هركدام كه به صورت شكلى از اشكال اربعه همراه با شرايط آن شكل ، دو معلوم متناسب با مجهول تحصيل كرديم ، مستقيما به سراغ مجهول آمده و وضع آن را روشن مىسازيم ، به عنوان مثال : « كلّما كانت الشمس طالعة ، كان النهار موجودا » صغرى و « كلّما كان النهار موجودا ، كان العالم مضيئا » كبرى « فكلّما كانت الشمس طالعة ، كان العالم مضيئا » نتيجه بخش سوم : فرض مىكنيم كه مجهول تصديقى ما يك قضيهء حمليه است و مىخواهيم از طريق قياس استثنايى وضع آن را معلوم كرده و حلّ مشكل نماييم . در اين‌جا از باب مقدّمه مىگوييم : هميشه مقدمهء اوّل هر قياس استثنايى يك شرطيه است كه يا شرطيهء متصله ( قياس استثنايى اتصالى ) و يا شرطيهء منفصله ( قياس استثنايى انفصالى ) است ؛ و مقدمهء دوّم آن يك قضيهء حمليه مشتمل بر استثناء ( كلمهء لكن ) است و نتيجه نيز يك حمليه است . در استثنايى اتصالى از چهار احتمال متصور دو احتمال منتج است : 1 . استثناء عين مقدم ، عين تالى را نتيجه مىدهد . 2 . استثناء نقيض تالى ، نقيض مقدم را نتيجه مىدهد . در انفصالى نيز اگر منفصله حقيقيه باشد هر چهار احتمال آن منتج است و اگر مانعة الجمع يا مانعة الخلو باشد هركدام دو احتمال منتج دارند ( در مباحث گذشته اين مطالب همراه با مثال بيان شده است ) . با حفظ اين مقدمه ، اگر بخواهيم از راه قياس استثنايى اتّصالى ، آن مطلوب را ،