على محمدى خراسانى

14

شرح منطق مظفر (فارسى)

آورده اين است كه : « القياس ، قول مولف من قضايا متى سلّمت لزم عنه لذاته قول آخر » ؛ قياس ، مجموعه‌اى فراهم آمده از چند قضيه است كه هرگاه آن قضايا مورد تسليم و قبول واقع شوند حتما از آن مجموعه به يك قضيه ديگر دست خواهيم يافت و لازم لا ينفك آن مجموعه يك قضيه ديگر خواهد بود آن هم لازم ذاتى كه از ذات اين مجموعه و بدون استعانت از خارج اين نتيجه به دست مىآيد . مثال « العالم متغير » ، و « كل متغير حادث » ، « فالعالم حادث » حال جهت آشنايى بيشتر با تعريف قياس ، به نكاتى كه در تعريف آمده توجه مىكنيم . مجموعا پنج نكته در اين تعريف حائز اهميت است : 1 . كلمهء قول : قول در اصطلاح نحوى به معناى لفظ و يا خصوص لفظ بامعنى است و به فرموده شهيد مطهرى : در اصطلاح منطقين هر لفظى كه براى يك معنى وضع شده و مفيد معنى باشد قول خوانده مىشود . و به قول مشهور منطقيون از جمله صاحب حاشيهء مولى عبد الله ، قول در اصطلاح منطق ، به معناى مركب است و مركب اعم از مركب لفظى و عقلى ، تام و ناقص ، انشايى و خبرى ، مولف و غيرمولف است ، و به فرموده مرحوم مظفر ( ره ) قول به معناى خصوص مركب تام خبرى است كه همان قضيّه باشد و اين كلمه جنس تعريف است كه هم شامل قضيه واحده مىشود آنچنان‌كه در استدلال‌هاى مباشرى وجود داشت و هم قضاياى متعدد را كه در استدلال‌هاى غيرمباشرى ( در ما نحن فيه ) وجود دارد ( قياس و استقراء تمثيل ) شامل مىشود . 2 . كلمه مؤلف در جمله « مولف من قضايا » : تاليف ، اخص از تركيب است و هر تاليفى تركيب است و لا عكس ، زيرا تاليف از ماده الفت به معنى انس و سازگارى است بنابراين تاليف خصوص تركيبى را گويند كه ميان اجزاى آن الفت و سازگارى باشد ، مثلا وقتى مىگوييم : « العالم متغير » و « كل متغير حادث » الفتى كه بين اين دو هست اين‌كه صغرى مقدم و كبرى مؤخر آمده و اگر برعكس بود ، تركيب بود ولى تاليف نبود يا در هر قضيه‌اى موضوع و محمول تركيب خاصى دارند و هركدام در جايى قرار دارند كه اين‌ها را تاليفات گويند و اگر غير از اين بود تركيب مىگفتيم نه تاليف . كلمه قضايا ، جمع قضيه و ضمنا جمع منطقى است يعنى حداقل بر دو قضيه يا بيشتر اطلاق مىشود .