على محمدى خراسانى
121
شرح منطق مظفر (فارسى)
صادق هستند و از اين چهار قضيه ، دو متصله آنهايى هستند كه مقدمشان عين يك طرف منفصله و تالى ، نقيض طرف ديگر است : 1 . « قد لا يكون اذا كان الاسم معربا ، فهو ليس بمرفوع » ؛ 2 . « قد لا يكون اذا كان الاسم مرفوعا ، فهو ليس بمعرب » . و دليل استلزام اين است كه در منفصله سالبه ، به سلب انفصال دو نسبت از حيث صدق ، حكم شده است پس اجتماع محال نيست ، لذا چنين نيست كه اگر فلان اسم معرب بود لازمهاش اين باشد كه حتما مرفوع نباشد ، بلكه ممكن است مرفوع هم باشد و ممكن است نباشد و نيز چنين نيست كه اگر فلان اسم مرفوع بود حتما معرب نباشد ، بلكه هم مرفوع است و هم معرب و « كل مرفوع معرب و لا عكس كلّيا » ؛ و دو متّصله آنهايى هستند كه مقدم آن دو نقيض يكى از دو طرف منفصله و تالى آن دو ، عين طرف ديگر است و عبارتند از : 3 . « قد لا يكون اذا لم يكن الاسم معربا ، فهو مرفوع » ؛ 4 . « قد لا يكون اذا لم يكن الاسم مرفوعا ، فهو معرب » ، و دليل استلزام اين است كه در منفصله حقيقيه سالبه ، به سلب انفصال دو نسبت از حيث كذب حكم شده است ، پس ارتفاع هردو محال نيست و لذا چنين نيست كه اگر اسمى معرب نبود حتما مرفوع باشد ، خير مرفوع هم نيست بلكه مضموم يا مفتوح يا ساكن است و نيز چنين نيست كه اگر اسمى مرفوع نبود حتما معرب باشد ، خير ممكن است معرب باشد ، مثل منصوبات و مجرورات ، و ممكن است معرب نباشد ، مثل مبنيات . سؤال : علت اينكه در سوالب مىگوييد : « هر منفصلهء سالبهاى چه كليه و چه جزئيه مستلزم يك متصلهء سالبهء جزئيه است » چيست ؟ چرا مستلزم متصله سالبهء كليّه نباشد ؟ جواب : علت آن است كه به صورت سالبهء جزئيه هميشه صادق است ولى به صورت سلب كلّى ، گاهى صادق نيست و از آنجا كه قواعد منطقى بايد كليت داشته باشند ، لذا مىگوييم : مستلزم سالبهء جزئيه است ، مثلا در متصلهء اول از چهار متصلهء مذكور اگر به صورت سالبهء كليه بگوييم : « ليس البتة اذا كان الاسم معربا فهو ليس بمرفوع » ، قضيهء كذب خواهد بود چون نقيض آنكه ايجاب جزئى باشد صدق است : « قد يكون اذا كان الاسم معربا فهو ليس بمرفوع » ( منصوبات ، مجرورات ) ، ولى به