على محمدى خراسانى
114
شرح منطق مظفر (فارسى)
و « دائما امّا ان يكون الزوج زوج الزوج و امّا ان يكون زوج الفرد » كبرى « فدائما امّان ان يكون العدد زوج الزوج او زوج الفرد او فردا » نتيجه پاسخ به يك شبهه : برخى گمان كردهاند كه از دو شرطيهء منفصله ، قياس منتج نداريم و تنها از متصلات و . . . قياس داريم ، به اين دليل كه هر قضيه منفصلهاى ، جداى از ديگرى بر تعاند ، تنافى و انفصال دو طرف ( مقدم و تالى ) دلالت دارد ، منتها گاهى تعاند طرفين در صدق و كذب است يعنى اجتماعشان محال و ارتفاعشان هم محال است ( حقيقيه ) ؛ و گاهى تنها در صدق است يعنى اجتماع محال و ارتفاع ممكن است ( مانعة الجمع ) ؛ و گاهى تنها در كذب است يعنى ارتفاع محال و اجتماع ممكن است ( مانعة الخلّو ) ، كه تفصيلا اين اقسام در باب تقسيمات قضايا بيان شد و در ادامه نيز با مثال خواهد آمد ولى از اين تفاصيل كه بگذريم قدر مسلّم اين است كه در تمامى اينها ميان طرفين تعاندى هست ، حال اگر بخواهيم از منفصلتين يك قياس اقترانى شرطى تشكيل دهيم و آن دو را به يكديگر مقترن سازيم حتما بايد اوسط و حدّ مشتركى باشد كه در هر دو مقدمه تكرار شود ( كه باز يا در هردو مقدمه ، جزء تام است ، يا در هردو مقدمه ، جزء ناقص و يا در يكى تام و در ديگرى ناقص است ولى بنا شد اين تفاصيل مطرح نباشد ) ، آنگاه حاصل دو شرطيه منفصله اين است كه ما سه حدّ داريم : حدّ اصغر ، حدّ اكبر و حدّ وسط و اين حدّ وسط كه در هردو مقدمه تكرار شده و جزء مشترك آن دو است هم با حدّ اصغر يعنى جزء مختص مقدمهء اول ( صغرى ) تعاند دارد و از آن دو يك منفصله تشكيل شده ، و هم با حدّ اكبر يعنى جزء مختص به كبرى تنافى دارد ، حتى ممكن است شىء واحدى ( اوسط ) با دو شىء ديگر ( اصغر و اكبر ) تنافى داشته باشد ولى خود آن دو با يكديگر تنافى نداشته و از آن دو يك منفصلهء موجبه تشكيل نشود و نتيجهء حق ، سلبى باشد نه ايجابى ، مانند : « امّا ان يكون هذا الشىء شجرا او انسانا » « امّا ان يكون ذاك الشىء شجرا او حيوانا » در اينجا « شجر » كه اوسط است با « انسان » و « حيوان » تنافى دارد و با هركدام يك منفصلهء موجبه را تشكيل مىدهد ، ولى خود « انسان » با « حيوان » تنافى ندارد و از آنها منفصلهء موجبه تشكيل نمىشود و نمىتوان گفت : « اما هذا الشىء انسان او حيوان » بلكه يك منفصلهء سالبه درست مىشود كه : « ليس البته امّا ان يكون هذا انسانا او حيوانا » بلكه