على اصغر ظهيرى
67
قصص الحسين (ع) (فارسى)
پس از اتفاقات درد آورى كه در اين روز رخ داد ، امام حسين عليه السل برادرش « عباس بن على » را مأمور كرد تا نزد سپاهيان دشمن بازگشته و از آنان شب عاشورا را مهلت بگيرد . عمر بن سعد اول ترديد داشت كه چه كند ؛ اما سرانجام با مشورت اصحاب خود آن شب را مهلت داد . « 1 » جلسه شب عاشورا امام عليه السل نزديك غروب روز تاسوعا ( شب عاشورا ) اصحاب خود را فرا خواند و ضمن خطبهاى جانسوز اصحاب خود را بين رفتن و ماندن مخيّر نمود . پس هر كدام از اصحاب و ياران حضرت سخنى گفت كه دليل بر استقامت و پايدارى در ركاب امام عليه السل بود . در همين جلسه بود كه « قاسم بن الحسن » به امام عليه السل عرض كرد : آيا منهم از شهداء هستم ؟ امام عليه السل با مهربانى فرمود : مرگ در نظر تو چگونه است ؟ عرض كرد : عمو جان ! از عسل شيرينتر است . امام فرمود : عمويت به فداى تو باد ! آرى تو نيز از شهيدان خواهى
--> ( 1 ) - قصهء كربلا ، ص 243 .