على اصغر ظهيرى

57

قصص الحسين (ع) (فارسى)

اهالى نينوا و غاضريه به 60 هزار درهم خريدارى كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را براى زيارت قبرش راهنمايى نموده و زوّار او را تا سه روز ميهمان نمايند . « 1 » حفاظت از امام عليه السلام « ابو ثمامه صائدى » همان كسى است كه ظهر عاشورا نماز را به ياد آورد و امام عليه السل او را دعا كرد ، وى از ياران مخلص امام عليه السل است كه هنگام ورود سپاه عمر بن سعد كنار امام عليه السل قرار داشت . عمر بن سعد مردى را فرستاد تا از امام بپرسند : شما براى چه به اينجا آمده‌ايد ؟ ابتداء « عزرة بن قيس احمسى » را مأمور كرد ولى او نپذيرفت و گفت من خود براى حسين دعوتنامه فرستاده‌ام . اما « كثير بن عبداللَّه » كه مردى گستاخ بود پذيرفت و گفت : اگر بخواهيد در همين ملاقات حسين را به قتل برسانم ، ولى عمر نپذيرفت و گفت فعلًا چنين تصميمى نداريم . « ابو ثمامه صائدى » كه كنار امام عليه السل ايستاده بود همين كه او را ديد رو به امام عليه السل كرد و گفت : اين شخص كه مىآيد بدترين مردم روى زمين است .

--> ( 1 ) - قصه كربلا ، ص 220 .