على اصغر ظهيرى
24
قصص الحسين (ع) (فارسى)
امام حسين عليه السل خود به چشم خويش هتك حرمت مادرش را ديد و بسان نمكى بر روى زخم ، دل مباركش آتش گرفت . روزها به همراه برادرش امام مجتبى عليه السل در كنار مادر به « بقيع » مىرفتند و در گوشهاى اشك و ناله مادر مظلومشان را به تماشا مىنشستند . نمىدانم بر حسين عليه السل چه گذشت لحظهاى كه صداى ناله مادر بزرگوارش را بين در و ديوار شنيد ، حتماً باور نمىكرد كه چه زود همه چيز فراموش شد و چند روز پس از رحلت جانسوز جدّ بزرگوارش رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مورد بىمهرى مردم قرار گرفته و حقشان غصب شد . اما هر چه بود شد و پستفطرتان پليد كردند آنچه كردند . امام حسين عليه السلام هنگام شهادت مادرش زهرا عليها السلام حسن و حسين عليهماالسلام وارد شدند ، و خطاب به اسما بنت عميس فرمودند : اسما ! مادر ما كجاست ؟ اسما گفت : مادرتان خوابيده است ، گفتند : اسما ! مادر ما هيچ وقت در اين ساعت نمىخوابيد . سرانجام از حقيقت ماجرا باخبر شدند و دريافتند كه مادر بزرگوارشان فاطمه سلام اللَّه عليها به شهادت رسيده است ، پس