على اصغر ظهيرى

19

قصص الحسين (ع) (فارسى)

بگذار از من بهره بگيرند . كه پس از من سختىهاى زيادى بر آنها واردمىشود . آنگاه حضرت خطاب به اطرافيان فرمود : من در ميان شما يادگارى مىگذارم « كتاب خدا » و « عترتم » را ، پس هر كس كتاب خدا را ضايع نمايد چنان است كه سنّت مرا ضاى نموده و هر كس سنّت مرا ضايع كند چنان است كه عترت مرا ضايع كرده است براستى كه اين دو از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند . « 1 » امام حسين عليه السلام در آخرين لحظات عمر رسول خدا صلى الله عليه و آله ابن نما از ابن عباس روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نزديك وفات خود ، امام حسين عليه السل را به سينه چسبانيد و عرق مبارك جبينش بر روى او مىريخت ، پس در اين حال فرمود : مرا با يزيد چه كار است ، خداوند لعنت كن يزيد را و ساعتى مدهوش شد چون به هوش آمد حسين عليه السل را مىبوسيد و اشك از ديدگانش مىريخت و مىفرمود : فرزندم ! ميان من و كشندهء تو مقامى خواهد بود نزد خداوند . « 2 »

--> ( 1 ) - زندگانى امام حسين عليه السلام ، رسولى محلاتى ، ص 32 . ( 2 ) - جلاء العيون ، ص 556 ، به نقل از مثيرالاحزان ، ص 22 .