على اصغر ظهيرى

16

قصص الحسين (ع) (فارسى)

بوسه بر لب گروهى از ياران رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله همران آن حضرت به ميهمانى مىرفتند ، در ميان راه ، حسين عليه السل را ديدند ، رسول‌خدا صلّى اللَّه عليه و آله خواست او را در آغوش بگيرد ؛ اما حسين عليه السل به اين سو و آن سو مىدويد ، رسول خدا تبسمى كرد و او را گرفت و به سينه چسباند ، آنگاه يك دست خود را بر پشت سر و دست ديگر را زير چانهء او نهاد و لبهاى مباركش را روى لبهاى حسين قرار داد ، و بوسه‌باران نمود ، آنگاه فرمود : « حسين از من است و من از اويم ، خداوند دوست دارد كسى را كه او را دوست بدارد » . « 1 » گريه رسول خدا صلى الله عليه و آله رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در حجرهء ام‌ّسلمه بود و به او فرمود : هيچكس را به ديدن من راه مده ! لحظاتى نگذشته بود كه امام حسين عليه السل ، كه كودك خردسالى بود ، وارد شد ، ام‌سلمه نتوانست از ورود او جلوگيرى كند ، پس به دنبال او وارد حجره شد و مشاهده كرد كه حسين عليه السل روى سينهء رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله قرار گرفته است . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در حالى كه اشك مىريخت و چيزى

--> ( 1 ) - قصهء كربلا ، نظرى منفرد ، چاپ اول ، ص 33 .