على اصغر ظهيرى

147

قصص الحسين (ع) (فارسى)

وى با عابس بن ابى شبيب شاكرى از كوفه به مكه آمد و نزد امام حسين عليه السل ماند تا روز عاشورا و چون جنگ شروع شد عابس او را طلبيد و از تصميمش مبنى بر يارى كردن امام و شهادت در راه او سؤال كرد ، او عزم خود را بر شهادت ابراز نمود و همانند دلاوران بىباك به مبارزه پرداخت تا به شهادت رسيد . « 1 » 26 - جون بن ابى مالك او غلام سياه چردهء ابوذر غفارى بود ، كه پس از شهادت امير مؤمنان عليه السل در ركاب امام حسن و امام حسين عليهماالسلام جانفشانى مىكرد . روز عاشورا براى شهادت در راه محبوبش حسين عليه السل اجازه خواست امام حسين عليه السل فرمود : تو آزادى ، براى ما خود را به خطر و مشقّت مينداز . گفت : آيا من در راحتى باشم و در سختى شما را تنها بگذارم ؟ به خدا قسم ! هر چند بوى بدنم بد و حسب و نسبم و الا نيست ، ولى امام بزرگوارى چون تو بوى بدنم را خوش و رنگ و روى مرا سفيد و به بهشتم مژده مىدهد . به خدا قسم ! از شما جدا نمىشوم تا خون سياه من با خون شريف شما آميخته شود .

--> ( 1 ) - ابصار العين ، ص 76 .