على اصغر ظهيرى
145
قصص الحسين (ع) (فارسى)
به امام عليه السل عرض كرد : السلام عليك يا ابا عبداللَّه ، صلّىاللَّه عليك و على اهل بيتك ، ملاقات ما و شما در بهشت . امام فرمود : آمين آمين . سپس به ميدان نبرد رفت و آنقدر جنگيد تا به فيض والاى شهادت نايل آمد . « 1 » 24 - عابس بن ابى شبيب عابس از قبيله بنى شاكر كه طائفهاى از هَمْدان است مىباشد وى از بزرگان شيعه و داراى شجاعتى كم نظير و تهجّد زيادى بود . عابس در روز عاشورا مىگفت : امروز روز تلاش براى سعادت خويش است ، پس بايد با هر وسيله و توانى كه داريم بكوشيم ، زيرا بعد از امروز حساب است و عمل به درد نمىخورد . او نزد امام حسين عليه السل آمد و گفت : يا ابا عبداللَّه ! به خدا قسم روى زمين چه نزديك يا دور ، كسى عزيزتر و محبوبتر از تو نزد من نيست ، اگر چيزى عزيزتر از جانم داشتم تا با تقديم كردن آن از كشته شدن تو جلوگيرى كنم دريغ نمىكردم . ربيع بن تميم مىگويد : چون عابس وارد ميدان شد او را شناختم و از آنجا كه سابقهء شجاعتش را ديده بودم گفتم : اين شير شيران است ،
--> ( 1 ) - ابصار العين ، ص 77 .