على اصغر ظهيرى
14
قصص الحسين (ع) (فارسى)
فطرس گفت : مرا نيز با خود ببريد شايد رحمتى نصيبم شود ، پس او را برداشته و همگى به حضور رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شرفياب شدند آنگاه از طرف خداوند و خود ميلاد پر خير و بركت حسين عليه السل را تهنيت گفتند و در آخر جريان حال فطرس را بيان نمودند . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : اى جبرئيل به او بگو خود را به اين مولود مسح كند و به مكان خود بازگردد ، هنوز فطرس حسين عليه السل را از خود دور ننموده بود كه بال و پرش را بازيافت و ندا درداد : كيست مثل من كه آزاد شدهء حسين و مادر و جدّ اويم . آنگاه عرض كرد : يا رسول اللَّه ! اين فرزند تو به قتل مىرسد و او بر من حقّى دارد ، به خدا قسم هيچ زائرى او را زيارت نمىكند ، مگر آنكه زيارتش را مىرسانم و هيچ كس بر او سلام و درودى نمىفرستد مگر آنكه من سلامش را مىرسانم آنگاه با شادمانى و مسرّت به سوى آسمان پركشيد . « 1 » رؤياى ام الفضل سيد بن طاوس در كتاب شريف لهوف نقل مىكند : ام الفضل همسر عباس عموى پيامبر گفت : قبل از تولد حسينعليهالسّلام ، شبى در
--> ( 1 ) - كامل الزيارات ، ابن قولويه ، ص 66 ، با كمى تفاوت .