على اصغر ظهيرى
132
قصص الحسين (ع) (فارسى)
9 - عمر بن قرظة بن كعب انصارى پدر او از صحابهء رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و از ياران امير مؤمنان عليه السل بود و در جنگهاى امير مؤمنان عليه السل حضور داشت . آن حضرت ولايت فارس را به او واگذار كرد و در سال 51 درگذشت . عمر بن قرظة يكى از فرزندان اوست كه قبل از آغاز جنگ به امام حسين عليه السل پيوست و حضرت او را براى ارشاد نزد عمر بن سعد مىفرستاد اين جريان ادامه داشت تا آمدن شمر بن ذى الجوشن و چون شمر به كربلا آمد اين ارتباط قطع شد . او در روز عاشورا از امام عليه السل اجازه گرفت و به ميدان آمد و رجز خوانى كرد و آنگاه به مبارزه پرداخت ، سپس براى دفاع از امام حسين عليه السل نزد آن حضرت شتافت . « ابن نما » نقل مىكند كه او صورت و سينهء خود را سپر تيرها قرار داده بود و نمىگذاشت تا به امام حسين عليه السل اصابت كند . ولى در حالى كه جراهت زيادى برداشته بود رو به امام كرد و گفت : آيا به عهد خود وفا كردم ؟ حضرت فرمود : آرى تو زودتر از من به بهشت خواهى رفت ، سلام مرا به رسول خدا برسان و بگو كه منهم به دنبال تو خواهم آمد . « عمر » پس از شنيدن اين سخنان بشارت آميز به روى زمين افتاد و