على اصغر ظهيرى

106

قصص الحسين (ع) (فارسى)

مقدس حضرت رقيه ، حضرت سكينه و ام كلثوم عليهم السلام را به سيّد ابراهيم واگذار كرد . و اكنون نيز فرزند « سيد مصطفى » پسر سيد ابراهيم كه « حاج عباس » نام دارد عهده‌دار توليت اين آستان مقدس است . ميرزا هاشم خراسانى مىگويد : گويا اين ماجرا در سال هزار و دويست هشتاد رخ داده است . « 1 » مراسم دفن امام عليه السلام و يارانش پس از شهادت امام حسين عليه السل و يارانش گروهى از قبيلهء « بنى اسد » آمدند تا بدن مطهر امام عليه السل و ياران او را دفن نمايند ، اما چون معمولا بدنها سر نداشتند و حتى لباس آنها را ربوده بودند و بيشتر بدنها بر اثر ضربات شمشير پاره پاره شده بود ، قابل شناساى نبودند . بنى اسد متحيّر بودند كه ناگهان امام چهارم عليه السل تشريف آوردند و بدنها را به بنى اسد معرفى نموده و خو دبه دفن بدن مطهّر پدر بزرگوارش مشغول شد . حضرت هنگام دفن پدر به شدت مىگريست و مىفرمود : ديگر بعد از تو خواب ندارم و اندوهم را پايانى نيست . . . آنگاه روى قبر را

--> ( 1 ) - منتخب التواريخ ، حاج ميرزا هاشم خراسانى ، ص 388 .