على محمدى خراسانى

80

شرح منطق مظفر (فارسى)

ديگرى لازم نيايد احكام و قوانين عقلى كليّت دارند و جهانشمول هستند و استثناء در آنها راه ندارد . اختلاف‌بردار نيست كه به اختلاف اشخاص و طبايع و سليقه‌ها مختلف شود بلكه همگانى است يعنى همهء انسانهاى روى كرهء زمين از مشاهدهء دود به وجود آتش پى مىبرند و به آن منتقل مىشوند نه اينكه هركسى يا هر جمعيتى به وجود امرى منتقل شوند . مثال دلالت عقلى علل و معاليل ، اسباب و مسببات ، آثار و مؤثرات است . انسان به حكم عقل از مشاهدهء آثار و علم به آنها به وجود مؤثرى دانا و توانا منتقل مىشود و علم پيدا مىكند مثلا همه مىدانيم كه ميان طلوع شمس و روشنايى عالم يا وجود روز ملازمه وجود دارد و « كلما كانت الشمس طالعه كان النهار موجودا و كان العالم مضيئا » آنگاه اگر در خارج روشنايى عالم را ديديم به حكم عقل علم به طلوع قرص شمس پيدا مىكنيم اگرچه خود قرص شمس را نديده باشيم ، پس دلالت روشنايى صبحگاهى بر طلوع قرص شمس يك دلالت عقلى است . همچنين هرگاه از پشت ديوارى صدايى به گوش رسيد و گوينده‌اى لفظى را تلفظ كرد اگرچه متكلم را نمىبينيم ولى به حكم عقل مىگوئيم : پشت اين ديوار گوينده‌اى وجود دارد . علت اين داورى اين است كه ميان لفظ و لافظ ، كلام و متكلم ملازمهء خارجيه عقليه وجود دارد . همچنين در مثل آتش و حرارت ، ساختمان و معمار ، ساعت و ساعت‌ساز ، مصنوع و صانع ميان هركدام از اين دو چيزها ملازمه عقليه در كار است . دلالت طبعيّه : اگر ميان دو چيز در خارج يكنوع ملازمهء طبعى وجود داشته باشد يعنى ملازمه‌اى كه طبع و مزاج انسان مقتضى و عامل آن است اينرا دلالت طبعيه گويند . البته اگر طبعى و مزاجى و سليقه‌اى شد بر خلاف ملازمهء عقليه تخلف‌بردار هم هست و ماده نقض قبول مىكند و شايد در يك يا چند مورد هم آن ملازمه نباشد . دلالت طبعيه هم استثناءبردار است و هم اختلاف‌بردار ، چون طبايع و سليقه‌ها و مزاجها مختلف است و مانند ملازمه عقليه نيست كه كليت داشته باشد و تخلف معلول از علت تامه ممتنع باشد . دلالت طبعيه و ملازمهء طبعيه مثالهاى فراوانى دارد كه مرحوم مظفر به دو دسته مثال بسنده كرده‌اند : دسته اوّل : طبيعت انسانها اين گونه است كه وقتى احساس درد مىكند مثلا تصادف