على محمدى خراسانى
71
شرح منطق مظفر (فارسى)
نتوان طرفى بست و تفاهم كرد . 3 . از راه اشارهء سر ، دست ، چشم و ابرو : يعنى انسان براى تفهيم هر مطلبى با اشاره دست و ساير اعضاء آن را بفهماند شبيه آنچه ناشنوايان و افراد گنگ انجام مىدهند اين طريقه نيز اشكالات فراوانى دارد زيرا كه : اولا : امور معنويه و مفاهيم ذهنيه قابل اشارهء حسيّه نيستند . ثانيا : امور حسيّه غير از مبصرات هم با اشاره به دست نمىآيد . ثالثا : در مبصرات هم خصوص چيزى كه مقابل انسان و در معرض ديد انسان است به اشارهء قريبه و متوسطه و بعيده ميتوان بدان اشاره كرد ولى امور غايب و معدوم اشارهبردار نيستند . 4 . انسانها از راه گفتار ( كه آسانترين و عمومىترين طريق افاده و استفاده است ) مقاصد خود را به يكديگر تفهيم مىكنند و براى همهء معلومات و مقاصد و افكار اين طريقه نافع و سودمند است و خداوند متعال ابزار آن را از زبان و حلق و حنجره و مخارج حروف در اختيار بشر قرار داده كه به راحتى از حروف مقطعّه و هجائيه مىتواند كلمه بسازد و از كلمهها ، كلام و جمله و به توسط جملاتى كه از اوّل تا آخر گفتارش به كار مىگيرد مقاصد خود را به ديگران برساند . از آنجا كه دلالت اين الفاظ بر معانى ذاتى و طبيعى نيست ( بلكه وضعى و جعلى است ) هر لفظى را براساس نياز براى معنايى خاصى قرار مىدهند . « 1 » آنگاه با وساطت الفاظ آن معانى مقصوده و مطلوبه را در ذهن شنوندگان احضار مىكنند و بدينوسيله مراد خود را به ديگران تفهيم مىكنند . در حقيقت ، الفاظ ، آلات و ابزار و پلهايى هستند براى رسيدن به معانى كه هدف اصلى انسان متكلم است ، البته از شنيدن هر لفظى هر معنايى بذهن نمىآيد بلكه همان معناى خاصى كه لفظ براى آن وضع شده در ذهن پديدار مىشود و البته براى هر شنوندهاى هم آن معناى مخصوص تداعى نمىكند ، بلكه تنها براى كسانى كه اولا علم به وضع دارند و ثانيا در اثر كثرت استعمال لفظ در آن معنى با معناى مخصوص انس و الفت دارند . اينگروه به
--> ( 1 ) . در شرح اصول فقه جلد اوّل و شرح اصول استنباط جلد اوّل بيان شده كه واضع اوليه در هر لغتى خداوند نيست و فرد خاصى هم از افراد بشر نيست بلكه همهء انسانها هستند به تجزيه و تحليلى كه در شرح اصول فقه آوردهام .