على محمدى خراسانى

69

شرح منطق مظفر (فارسى)

و زنبورعسل داراى زندگى اجتماعى و مدنى است ترديدى نيست انسان متمدن و داراى زندگى دسته جمعى است . چه انسان‌هاى نخستين كه زندگى بدوى و بسيط داشتند و چه مجتمعات بسيار عظيم و ميليونى امروزى كه با برنامهء خاصى در كنار يكديگر به زندگى مسالمت‌آميز و انسانى ادامه مىدهند . « 1 » زندگى اجتماعى ، نيازمند تعاون ، تعامل ، همكارى و هميارى است كه هر عضوى از اعضاى جامعه به‌قدر استعداد و قابليت خويش تلاش كرده و گوشه‌اى از كارهاى اجتماعى را بر دوش گرفته و به نحو احسن انجام مىدهد تا جامعه جامعه‌اى سعادتمند باشد ، مثلا عده‌ّاى امر مهم كشاورزى را به عهده گرفته و با تشكيلات منظمى تحت نظارت و مديريت وزارت كشاورزى تلاش مىكنند ، عده‌ّاى در كارخانه‌ها چرخهاى عظيم صنعت جامعه را به گردش درمىآورند ، عدّه‌اى در دانشگاهها به امر تحصيل علوم مختلف مورد نياز جامعه مىپردازند و در جوامع دينى عده‌ّاى دين‌شناس شده و پاسخگوى مسائل دينى و معنوى مردم مىشوند ، عدّه‌اى نيز به عنوان نمايندگان مردم در مجلس اجتماع كرده و به تصويب قوانين لازم جهت ادارهء كشور مشغول مىشوند و عده‌اى به‌نام هيئت دولت مديريت و ادارهء جامعه را در ابعاد مختلف تصدى مىكنند و عده‌اى به‌نام قوهء قضائيه جلو هرج‌ومرج و اختلافات و سوءاستفاده‌ها را مىگيرند و به دعاوى مردمان رسيدگى مىكنند خلاصه جامعه‌اى كه كليهء اعضاى آن در خدمت يكديگر و براى يكديگر تلاش مىكنند تا به رفاه و آسايش و تمدن صحيح انسانى

--> و تحول بنيادين و انقلابى كه در يك جامعه به وجود مىآيد اعّم از انقلاب اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى آن دو وجود عبارتند از : وجود لفظى و كتبى . ( 1 ) . البته اين طبق قاعده و طبيعى انسان است حال اگر در بعض جوامع چنين نيست خلاف قاعده است ، همچنين ميان جامعه‌شناسان بحثى است كه آيا بشر مدنى بالطبع است يعنى زندگى اجتماعى ، طبيعى و ذاتى او است و بدون تحميلى از خارج آن را اختيار كرده ؟ يا مدنى بالجبر است يعنى مدنيت بر او تحميل شده و عامل تحميل‌گر ، نيازهاى گوناگون انسان است يعنى از آن رهگذر كه آدمى داراى يك سلسله نيازهاى مادى و معنوى ، روحى و جسمى از خوراك و لباس و مسكن و طب و صدها نياز معنوى و مادى ديگر دارد و خود به تنهايى نمىتواند از عهدهء كليه نيازها برآيد يعنى هم كشاورز باشد هم كارگر و هم بناء و طبيب و هم دامپرور و دامدار و هم بافنده و ريسنده ناگزير تن به زندگى اجتماعى داده و گرنه اگر مىتوانست مشكلات گوناگون خود را در ابعاد مختلف حل كند و موانع تكامل خويش را به تنهايى از سر راه بردارد هيچگاه تابع قوانين اجتماعى نشده و زندگى اجتماعى را بر نمىگزيد ؟ مشهور دانشمندان طرفدار نظريه اوّل هستند و عدّه‌اى هم طرفدار نظريه دوّم مىباشند كه در جاى خود بايد بحث شود ، ولى به هرحال بشر مدنى و اجتماعى زندگى مىكند .