على محمدى خراسانى

65

شرح منطق مظفر (فارسى)

باب اوّل : بحث الفاظ باب اوّل از ابواب ششگانهء كتاب ارزشمند « المنطق » مباحث الفاظ است . غرض از پرداختن به مباحث الفاظ : از آنجا كه موضوع علم منطق معرّف و حجّت است ممكن است اين سؤالات پيش آيد : 1 . چرا در علم منطق از الفاظ و احكام آن بحث مىشود . 2 . اهل منطق چه نيازى به بحث الفاظ دارند ؟ 3 . اگر اين مباحث در كتب لغت و ادبيات عرب است ، چرا در منطق بيان شده است ؟ موضوع بحث منطقى عبارت از معرف و حجت است و معرف و حجت از جملهء معقولات ثانيه هستند يعنى امورى كه در رتبهء ثانيه و ثالثه تعقل و ادراك مىشوند و در ذهن بوجود مىآيند در مقابل معقولات اولى يعنى حقايقى كه در مرحلهء اوّل ، ذهن ما آنها را تعقل مىكند . مثلا حيوانيت و ناطقيت را كه در ذهنمان تصور مىكنيم اوّل ماهيت حيوانيت و ناطقيت را تصور مىكنيم ( معقول اولى ) سپس عنوان معرفيت آن را بذهن مىآوريم و مىگوئيم « انسان حيوان ناطق است » ( معقول ثانوى ) يا اوّل خود قضيهء « زيد انسان است » و « هر انسانى حيوان است » را در ذهن آورده و تصديق به نسبت در هر دو پيدا مىكنيم و پس از علم به آن دو ( معقول اولى ) مىگوئيم : اين دو قضيه حجت و دليل بر آن مجهول هستند . و مسئله حجت از معقولات ثانيه است . همچنين تمامى عناوين مورد بحث در منطق ، از قبيل : كلّيت ، جزئيت ، نوعيت ، فصليت ، جنسيت ، عرضيّت ، قضيه ، عكس مستوى ، و . . . از معقولات ثانيه است . بنابراين غرض اصلى شخص منطقى ، بحث از معانى و صور ذهنيه‌اى است كه از معقولات ثانيه باشند ، پس چرا در علم منطق از الفاظ و احكام آن ( از قبيل دلالت و انواع آن ، مفرد و مركب ، منقول و مشترك لفظى ) گفتگو مىشود ؟ منطقى چه نيازى به بحث از الفاظ دارد ؟ در پاسخ اين پرسش مىگوئيم : با اينكه منطقى بحث از معانى و صور ذهنيه مىكند و مستقيما سروكارى با الفاظ ندارد و ترديدى نيست كه معرف و حجت از مقوله معانى هستند نه الفاظ ، ولى منطقى بىنياز از مباحث الفاظ هم نيست مباحث الفاظ در راستاى رسيدن به همان هدف اصلى طرح مىشود . به‌طور كلى دو نياز اساسى ، منطقى را