على محمدى خراسانى

56

شرح منطق مظفر (فارسى)

كسب آنها نائل آمده ، مجهول را در اطاق انتظار گذاشته و خود به منظور كاوش ، وارد انبار معلومات ذهن مىشود . مرحلهء چهارم : دومين حركت فكر اين است كه در ميان دنياى معلومات ذهنى به گشت‌وگذار پرداخته و آنها را زيرورو مىكند تا معلومات متناسب با مجهول خويش را دريابد . اين مرحله مشكلترين مرحلهء كار فكر است زيرا كه هر معلومى براى استكشاف هر مجهولى سودمند نيست . مثلا : اگر مجهول تصوّرى ما انسان است از راه شناخت آب و آتش يا جماد و نبات به انسان نخواهيم رسيد بلكه بايد جنس و فصل يا عرض خاصّ انسان را پيدا كنيم تا به حيوان ناطق يا حيوان ضاحك و متعجب برسيم . اگر مجهول تصديقى ما حدوث عالم است ، از راه شناخت آسمان و ريسمان و ماست و دروازه به حدوث عالم نمىرسيم ، بلكه بايد صغرى و كبراى متناسب با اين مجهول را پيدا كنيم چون بايد ميان سبب و مسبّب و علّت و معلول ( كه معلومات تصديقى ، علت رسيدن به مجهول هستند ) سنخيت باشد و گرنه يلزم صدور كل شىء من كل شىء و نظام عليّت در عالم فرومىپاشد . از اين‌رو ، اين مرحله كه حركت متوسط و دوّمى عقل و فكر است بسيار بسيار دقيق و باريكتر از مو است و نوعا تمامى اشتباهات در اين مرحله پيش مىآيد و گاهى عقل در اين مرحله روزها و هفته‌ها مىماند تا به نتيجه برسد و گاهى هم به سرعت و در يك چشم بهم‌زدن نتيجه مىگيرد كه بستگى به نوع مشكل و پيچيده يا ساده بودن آن دارد . مرحله پنجم : پس از اينكه عقل حركت دوّم را با موفقيت انجام داد و معلومات متناسب با مجهول را بدست آورد با دستى پر ، از انبار معلومات به پرواز درآمده و به اطاق انتظار رسيده و آن مجهول را از انتظار در مىآورد و معلومات بدست آورده را با چينش خاصى كنار هم چيده و به نتيجه مىرسد . مثلا مىگويد : « العالم متغير و كل متغير حادث فالعالم حادث » بنابراين به مجموعهء اين حركات سه‌گانه فكر گويند . و نوعا فكر انسانى اين مراحل را بسرعت و زودتر از چشم به‌هم زدن مىپيمايد به‌گونه‌اى كه غالبا متوجّه اين مراحل نيستيم و لكن با تجزيه و تحليل به آنها مىرسيم . هيچ انسانى در مقام فكر كردن و كسب معلومات از اين مراحل خالى نيست .