على محمدى خراسانى
36
شرح منطق مظفر (فارسى)
« درياى مازندران » كه مفيد نسبت تامّهء خبريه نيستند . و شبه مضاف مثل : عطف بيان ، بدل . و موصول وصله . مثل : « الّذي جائك » ، كه براى مخاطب مفهم مراد نيست ، و لا يصّح السّكوت عليه و مانند : صفت و موصوف ، مثل : « الانسان الكامل » . . . و مانند : شرط و جزاء كه اگرچه قبل از شرطيت شرط و جزائيت جزاء در جملهء شرطيه ، هركدام از شرط و جزاء به تنهايى جملهء مستقلى هستند ؛ و خبر از واقعيتى دارند و داراى نسبت خبريّهء تامّه هستند ، ولى پس از دخول ادات شرط بر سر شرط و درآمدن فاء جزاء بر سر جزاء از استقلال افتاده و جزء قضيه مىشوند و صحبت از ثبوت ملازمه ميان شرط و جزاء است ، و لا ريب در اينكه هركدام از دو جزء به تنهايى براى افاده آن مقصود كفايت نمىكند . همچنين تمامى مركّبات ناقصهاى كه تصوّر آنها مستلزم تصديق و اذعان به امرى نباشد ، از قبيل : غايت در مثل « الى يوم القيامة » ، « حتى الصباح » و استثناء مثل : « الّا زيدا » ، « غير زيد » ، سوى زيد » . مثال براى مركّبات ناقصه از باب جملات شرطيه : خداوند فرموده : وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها « 1 » يعنى : اگر نعمتهاى الهى را شماره كنيد ، نمىتوانيد تمامى آنها را بشماريد . در اين آيهء شريفه خود حرف « ان » كه از ادوات شرط است يك معلوم تصورى است و به تنهايى مما يصّح السّكوت عليها نيست و جملهء « تعدّوا نعمة اللّه » هم كه فعل شرط است ، يك معلوم تصورى است چون معناى كلام نبوده و مما يصّح السّكوت عليها نيست ، اگرچه قطعنظر از شرط بودن آن در جملهء شرطيهء مذكور كه به صورت جمله خبريه گفته مىشود : « تعدون نعمة اللّه » يعنى « شما انسانها نعمتهاى خدا را مىشماريد . » يك قضيهء كامل بوده و تصديق است نه مجرّد تصوّر ، ولى به آن اعتبار موردنظر ما نيست بلكه به اعتبار شرط بودن براى يك جزاء و ثبوت ملازمه بينهما است كه اين معنا از شرط تنها ساخته نيست . همچنين كلمهء : « نعمة اللّه » كه مضاف و مضاف اليه است يك مركب ناقص است كه به تنهايى قابل تصديق و حكم و قناعت نفس نيست . جملهء « لا تحصوها » نيز با همين شكل ( مجزوم به حذف نون ) جزاء شرط مذكور است و باز به عنوان جزاء شرط ، مركب ناقص است چون به تنهايى از عهدهء اثبات ملازمه برنيامده ، و در ارتباط با شرط و مقدّم معنى دارد و مثبت مراد از جمله شرطيه
--> ( 1 ) . ابراهيم / 34 .