على محمدى خراسانى
67
خارج اصول (فارسى)
تغيير ) را بپذيريم و بگوئيم : حضرت آدم به صورت اعجاز پديد آمدند نه حكم قانون تكامل بلكه يك جا خداوند گل آدم را سرشت و پيكر او را ساخت سپس روح الهى در او دميده شد ، باز مانعى ندارد كه بگوئيم : حضرت آدم نخست هيچ كلامى نداشت و سخنى نمىگفت و تدريجا و پس از مدتّها كه نياز پيدا شد تا با همراه و همسرش حضرت حوّا سخن بگويد يا با فرشتگان الهى سخن بگويد شروع به ايجاد و اختراع الفاظ نمود و كمكم لغات گوناگون پديد آمد . و اصولا همانطور كه اگر واضع شخص خاصّى بود حتما نامش در تاريخ ثبت مىشد و به دست ما مىرسيد ، هكذا اگر واضع خداوند بود حتما در قرآن كريم از اين نعمت كمنظير ياد مىكرد ، خدايى كه در جاىجاى قرآن از انواع نعمتها يادآورى مىكند ، حتّى در يك جا از اين مطلب سخن نگفته كه ما به شما الفاظ را آموختيم و طرز وضع آنها را براى معانى ايجاد كرديم ، واضع ما هستيم ، جاعل و موجد ارتباط ميان الفاظ و معانى ما هستيم و . . . و از عدم بيان آن مىفهميم كه چنين چيزى اصلا نبوده است بلكه بشر تدريجا به مقتضاى نياز اين الفاظ را آفريده و از آنها معانى خاصى را اراده كرده است و دلايل مطلب همان است كه قبلا در تثبيت نظريّهء چهارم آورديم . در اينجا كلامى را از مقدّمه كتاب فرهنگ نوين مىآوريم كه بيان مىكند كه از نظر علمى هم مطلب از اين قرار است و ميليونها سال گذشت تا بشر تدريجا اين الفاظ را پديد آورد : انسان در روز نخست از صداهاى طبيعى موجودات زنده تقليد مىكرد و طى ميليونها سال فاقد نيروى كلام بود و طبق آخرين تحقيقات و پژوهشهاى علمى نيروى گويائى در دوران سوّم زمينشناسى در او پيدا شده است . . . در آن روزگاران و در محيطى كه طبيعت آن را به زيور كوهها و حيوانات درنده ، جنگلهاى انبوه و درختان كهن ، گلها و گياهان زيبا و پرندگان خوشالحان ، رودها و درياها ، مرغزارها و