على محمدى خراسانى

49

خارج اصول (فارسى)

معانى كيست ؟ و تنها مرحوم مظفر در اصول اين تعبير صحيح و دقيق را دارند كه : من الواضع الاوّل فى كل لغة ؟ « 1 » امّا بررسى آراء و انظار : نظريّه اوّل : اين‌كه واضع نخستين در هرزبانى فرد خاصى از انسانها باشد هيچ دليلى ندارد و تنها در كلمات قوم اشاره شده كه واضع لغت عرب فردى به نام « يعرب بن قحطان » بوده ولى ابدا دليلى نياورده‌اند و بلكه قائل آن نيز مشخص نيست و تنها به صورت « قيل » در كلمات اعاظم آمده است و نه تنها دليلى بر اثبات آن نيست بلكه دليل بر نفى و ابطال آن اقامه شده كه در مجموع دو دليل است : 1 - الفاظ فراوان و نامتناهى است ( لا بد منظور نامتناهى لا يقفى است يعنى بالفعل هرزبانى محدود و كلمات آن قابل‌شماره است امّا بالقوّه نامحدود است و قابليّت دارد كه باز هم از حروف الفباى آن استفاده شود و كلمات جديدترى تركيب شود و بر آن زبان افزوده شود . مثل عدد كه هرچه بزرگتر باشد و رقم نجومى داشته باشد باز محدود است ولى مىتوان عدد ديگرى بر آن افزود و رقم بزرگترى را تشكيل داد و به جايى ختم نمىشود ) معانى نيز حدّ و مرزى ندارد و نامتناهى است ( و تنها حقايق خارجى را اگر بخواهيم بشماريم تا صبح قيامت هم ممكن نيست و به قول قرآن كريم : « وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها » « 2 » و نيز به قول قرآن « قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي » « 3 » يعنى اگر تمام درياهاى دنيا مركّب باشد و تمام درختان قلم شود و بخواهد كلمات الهى را كه همين كلمات وجودى هستند بنويسد ، درياها تمام خواهد شد قبل از آنكه كلمات الهى به پايان برسد ) و وضع اين همه الفاظ براى معانى براى گروهى از انسانها هم ميسور نيست تا چه رسد به فرد معيّنى از آنها تا او واضع فلان لغت باشد در نتيجه نمىتوانيم بگوييم : واضع شخص

--> ( 1 ) - اصول فقه ، ج 1 ، ص 9 . ( 2 ) - سوره ابراهيم ، آيه 34 . ( 3 ) - سوره كهف ، آيه 109 .