على محمدى خراسانى
44
خارج اصول (فارسى)
( طبق مسلك آقاى خوئى لفظ « جعلت و وضعت » مبرز تعهّد و حاكى از آن و اخبار از ما فى الضمير است ولى طبق مسلك ما « وضعت » انشاء و ايجاد وضع است و همانطور كه با « بعت و ملكت » و . . . انشاء تمليك صورت مىگيرد با « وضعت » نيز انشاء وضع صورت مىگيرد . ) نتيجه : نظريّه تعهّد قابلقبول نيست . نظريّه حقّ يا نظريّه دلالت : به عقيده ما نظريّه علامت بودن لفظ براى معنى قابلقبول است و با معناى لغوى وضع نيز مناسبتر است « جعل شئيى لشيئى » زيرا وضع مصطلح هم عبارت است از « جعل اللفظ للمعنى » و در واقع اصولىها وضع را به معناى لغوى كلمه به كار مىبرند و اصطلاح جديدى ندارند و كلّى را در مصداقى استعمال مىكنند . و با تعابير موضوع و موضوعله بودن نيز همين معنى انسب است زيرا موضوعله يعنى آن معنايى كه لفظ براى او وضع شده و طريق به سوى او است . و اسم را هم كه اسم مىگويند بدان جهت است كه از « سمه » به معناى علامت مشتّق است . و همانطور كه در نظام تكوين همه ممكنات آيه و نشانه و عبارت هستند و حقيقت عالم و معناى هستى را نشان مىدهند . به قول شاعر : و الكل عبارة و انت المعنى * يا من هو للقلوب مغناطيس هكذا در عالم الفاظ و كلمات هم الفاظ علامات و نشانههاى معانى هستند و به واسطه آنها به معنى مىرسيم و تنها نكتهاى كه به نظر مىرسد آن است كه به جاى علامت كلمه دلالت را بگذاريم و در تعريف وضع چنين بگوئيم : « الوضع جعل اللفظ دالّا على المعنى بنفسه » زيرا دالّ بودن يعنى لفظ مستقيم حاكى و كاشف از معنى است ولى علامت بودن گويا واسطهاى مىخورد و به واسطه علامت بودن دلالت مىآيد و قيد بنفسه هم براى آن است كه استعمال مجازى خارج شود ، زيرا در مجاز هم لفظ دالّ بر معنى است ولى به كمك قرينه نه به خود لفظ بىقرينه .