على محمدى خراسانى
35
خارج اصول (فارسى)
شما مبرهن نيست و اگر منظور شما اين است كه در باب علامات دو چيز داريم كه يكى موضوعله و ديگرى موضوع عليه است ولى در باب الفاظ دو چيز نداريم ، از شما مىپرسيم منظورتان از تعدّد و دوئيّت چيست ؟ اگر مىفرمائيد اينها دو چيز هستند يعنى در وجود خارجى متباين هستند . مىگوئيم در موارد وضع حقيقى همچنين تعددّى در كار نيست و موضوعله غالبا وصفى براى موضوع عليه و قائم به او است يعنى آن مكانى كه اين علامت بر او نهاده شده متصف به اين صفت مىشود كه سر يك فرسخ است ( مثلا ) . و اگر منظور از تعدد و دو چيز بودن تعدّد و لو به لحاظ اعتبار باشد مىگوييم : در وضع الفاظ همچنين تعدّدى هست به اين نحو كه : صورت ذهنيّهء آب مثلا موضوع عليه است به اين اعتبار كه واضع لفظ را بر او نهاده و بر او سوار كرده است و همان صورت ذهنيّه به اعتبار ديگر موضوعله است كه لفظ بر معنا نهاده شده تا بر آن معنى دلالت كند و هدف افادهء اين معنى است . پس از اين زاويه وضع الفاظ همانند وضع علائم راهنمايى است و فرقى ندارند . « 1 » مناقشهء چهارم : اشكال اصلى نظريّهء محقّق اصفهانى اين است كه شما فرموديد وضع لفظ براى معنى مثل وضع علامت است براى دلالت بر سر فرسخ ( مثلا ) ما مىگوئيم : در مورد وضع تكوينى هم مجرّد جعل و وضع چيزى بر چيزى كافى نيست براى دلالت بر مراد و مقصود ( ذات موضوع كه تابلو و علامت باشد دالّ بر رأس الفرسخ نيست و گرنه در مغازهء نقّاش هم كه ديديم بايد اين معنى را بفهماند ، ذات موضوع عليه يا مكان معيّن هم دلالت ندارد بر رأس الفرسخ بودن ) بالاتر از اينها صرف نصب و وضع آن علامت در آن مكان معيّن نيز دلالت بر رأس الفرسخ ندارد مگر اينكه قبلا يك بناء و قرار و تعهّد و التزامى باشد و با قرار قبلى اين وضع صورت بگيرد تا آن دلالت حاصل شود آنگاه در وضع اعتبارى و جعلى ، به طريق اولى مطلب از اين قرار است يعنى ذات لفظ به تنهائى دالّ بر معنى نيست ، ذات
--> ( 1 ) - بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 75 .