على محمدى خراسانى

25

خارج اصول (فارسى)

معنى ، مخاطب اصلا به لفظ منتقل نمىشود و مستقيما به خود معنى منتقل مىشود و گويا متكلم مستقيما معنى را عرضه كرد و شنونده بدون واسطه معنى را گرفت و لفظ در وسط مغفول عنه است پس متكلّم لفظ را مىگويد ولى گويا معنى را ارائه مىكند و اين نيست مگر به خاطر آن اتحاّد و هو هويّتى كه ميان الفاظ و معانى اعتبار شده است . تنظير : از اين جهت سخن گفتن و كلام همانند نوشتار و كتاب است كه خواننده كلمات و نوشته‌هايى را بر روى كاغذ مىخواند و بواسطه آنها به معانى منتقل مىشود ولى گويا مستقيما خود معنى در ذهن او نقش مىبندد و اصلا وساطت نوشتار را نمىبيند . ( و نظير مرآت و مرئى كه ناظر توسط آينه صورت را مىبيند ولى در اثر طريق و مرآت و فانى بودن آينه در صورت گويا مستقيما صورت خود را مىبيند و چيزى به نام آينه واسطه نيست ) . دليل دوّم : دانشمدان منطق و ديگران گفته‌اند : هرچيزى داراى چهار وجود است : 1 - وجود خارجى كه در خارج و جهان تكوين تحقّق دارد 2 - وجود ذهنى كه در ذهن ما تصوّر مىشود و همان علم ما به آن چيز است 3 - وجود كتبى كه بر روى كاغذ مىآيد و همان نوشتار است 4 - وجود لفظى كه به زبان مىآيد و همان گفتار و تلفظ به آن چيز است . ملاحظه مىكنيد كه وجود لفظى را هم وجودى براى آن شيئى خارجى دانسته‌اند و همانطور كه وجود ذهنى با وجود خارجى اتّحاد دارند و مىگوئيم : اينكه در ذهن من آمده همان است كه در خارج است و گرنه علم نخواهد بود ، هكذا وجود كتبى و لفظى هم كه دو وجود اعتبارى و قراردادى هستند با آن موجود خارجى اتّحاد دارند و اين همان است . و امّا مؤيّد اوّل : سرايت تعقيد از لفظ به معنى : تعقيد و پيچيدگى از آن لفظ است و عبارت غموض دارد و گرنه حقيقت معنى خيلى واضح و روشن است و چه بسا به علم حضورى آن را مىيابيم ، ولى اين دشوارى از لفظ به معنى سرايت مىكند و