على محمدى خراسانى

19

خارج اصول (فارسى)

دانسته از يك ملازمهء واقعى ميان لفظ و معنى « 1 » البتّه مرحوم آقا ضياء در ابتداء امر در تعريف وضع فرموده : حقيقة الوضع عبارة عن نحو اضافة و اختصاص خاص « 2 » سپس در ادامه فرمايشاتى دارند كه اسناد نظريّهء ملازمهء حقيقى به ايشان به‌خاطر اين فرمايشات است . ما براى توضيح سخن ايشان ابتدا چهار نكته را به اجمال و اختصار بيان مىكنيم سپس به تفسير ملازمهء واقعى مىپردازيم : 1 - در فلسفه مىگويند موجود يا واجب الوجود است كه هستى براى او واجب و ضرورى است آن هم به ضرورت ازلى و نيستى بر او محال است چه عدم سابق و چه عدم لاحق ، و يا ممكن الوجود است كه نظر به ذاتش لا اقتضاء است نه اقتضاى وجود ذاتى او است و گرنه هرگز معدوم نمىشد و از ازل تا به ابد موجود بود و نه اقتضاى عدم ذاتى او است و گرنه هرگز موجود نمىشد و از محالات بود . و ممكن الوجود نيز دو قسم است يا جوهر است كه وجود لنفسه دارد و يا عرض است كه وجود لغيره دارد ، و جوهر خود پنج قسم دارد كه عقل و نفس و ماده و صورت و جسم است . عرض نيز نه مقوله دارد كه كم‌ّوكيف و اين و متى و وضع و اضافه و جده و فعل و انفعال باشد و ويژگى تمام اين مقولات آن است كه در خارج موجودند و داراى وجود حقيقى خارجى هستند و تابع اعتبار معتبر و جعل جاعل نيستند . 2 - امور واقعى در تقسيمى سه قسم است : يك دسته امور خارجى هستند كه در نكتهء قبلى بيان شد ، دستهء ديگر امور ذهنى هستند كه در ذهن موجود مىشوند و وجود ذهنى دارند كه در جاى خود بيان شده است . و دستهء سوّم امور نفس الامرى هستند ، منظور از نفس الامر غير از واقعيّات خارجى ، ظرف ثبوت عقلى محكيّات مىباشد كه در موارد مختلف ، تفاوت مىكند و در مواردى مرتبهء خاصّى از ذهن

--> ( 1 ) - جواهر الاصول ، ج 1 ، ص 80 ، محاضرات ، ج 1 ، ص 40 ، منتقى الاصول ، ج 1 ، ص 44 به بعد . ( 2 ) - نهاية الافكار ، ج 1 ، ص 25 - 27 و مقالات الاصول ، ج 1 ، ص 16 و بدايع الافكار ، ج 1 ، ص 29 .