على محمدى خراسانى

86

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

مانحن‌فيه را شامل مىشود . « 1 » با اين بحث‌ها پاسخ قول سوم نيز داده شد كه مىگفت در دوران بين محذورين بايد به يكى از آن دو تخييراً و لا على التعيين اخذ كنيم . ديديم كه اينجا جاى تخيير نيست . و لا مجال : ادّعاى سوم مرحوم آخوند اين است كه عقلًا در دوران بين محذورين جاى برائت نيست ؛ چرا كه برائت عقلى به ملاك قبح عقاب بلابيان جارى مىشود و در اينجا ما بيان داريم ( علم اجمالى به جنس الزام ) و از ناحيهء بيان كمبودى نيست . ما از ناحيهء قدرت بر احتياط و موافقت قطعى مشكل داريم . توضيح : با استفاده از حاشيهء مرحوم مشكينى در توضيح اين مطلب مىگوييم : تنجّز تكليف در گرو دو امر است : 1 . قدرت بر انجام كار ؛ 2 . بيان و علم به آن . « 2 » هرجا كه هر دو بودند ، تكليف واقعى منجزّ است و مخالفت با آن موجب عقوبت است . « 3 » و هرجا كه هيچ‌كدام نبودند ، قهراً تكليف منجّز نيست و هرجا قدرت بود امّا بيان نبود باز هم تكليف واقعى منجّز نيست . « 4 » هرجا هم كه بيان هست ، ولى قدرت نيست ، باز هم تنجّزى نخواهد بود . مانحن‌فيه از همين قبيل است ، يعنى بيان « 5 » داريم ولى قدرت بر موافقت قطعيه يا مخالفت قطعيّه نداريم ، يعنى هم فاعل باشيم و هم تارك كه تناقض و اجتماع نقيضين است . يا اين‌كه نه فاعل باشيم و نه تارك كه ارتفاع نقيضين است . و گرنه با قدرت بر اينها حتماً علم اجمالى مؤثر است و احتياط و موافقت قطعى مىطلبد . مثل علم اجمالى به وجوب هذا أو حرمة ذاك كه مىتوان اين را انجام داد و آن را ترك كرد . پس در مانحن‌فيه از ناحيهء بيان كمبودى نيست ، بلكه از ناحيهء قدرت مشكل داريم ؛ بنابراين جاى قبح عقاب بلابيان نيست و برائت عقلى جارى نمىشود . آرى برائت شرعى به نحو حكم به اباحهء ظاهرى جارى مىشود . با اين بيان قول اوّل هم ابطال شد كه در دوران بين محذورين هم مثل باب شك در اصل تكليف الزامى ، برائت شرعى و عقلى را جارى مىدانست . تا اينجا هر سه مدّعا ثابت شد و نتيجه اثبات قول پنجم و رّد چهار قول ديگر است .

--> ( 1 ) . ولى هيهات ثم هيهات كه چنين مناطى اثبات شود ؛ زيرا قويّاً مناط تخيير همان است كه در عبارت قبلى بر دو مبناى سببيّت وطريقيّت ذكر شد ، و اين نيست كه در عبارت فعلى مطرح است و بر فرض احتمال باز هم فايده‌اى ندارد ؛ زيرا تنقيح مناط قطعى ارزش دارد نه ظنّى و حدسى . ( 2 ) . چه بيان عقلى باشد ، چه شرعى ، اجمالى باشد يا تفصيلى ، واقعى باشد يا ظاهرى . ( 3 ) . مثل باب اصالة الاحتياط و دوران بين متباينين يا اقلّ و اكثر كه به زودى خواهد آمد . ( 4 ) . مثل مواردى كه در اصل برائت گذشت . ( 5 ) . علم اجمالى به اصل لزوم .